بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار(سعدی)
✅تجربه زیسته نویسنده این متن نشان می دهد که بوده اند و هستند کسانی که در موقعیت های مناسب و مطلوبی به لحاظ ثروت و سرمایه و یا به لحاظ توانگری و توانمندی و یا حتی به لحاظ مدیریتی و اجرایی قرار داشته و دارند و می توانستند و می توانند کارهایی بکنند کارستان و گره های زیادی از مشکلات مردم را باز کنند اما بنا به دلایلی چنین نکرده و نمی کنند. این جماعت پس از آن که موقعیت و مقام خود را از دست می دهند هزار و یک بهانه ریز و درشت را سر هم می کنند و اعمال نادرست، کم کاری ها و کوتاهی های خود در قبال هم نوعان و از آن مهم تر در قبال سرنوشت یک ملت را توجیه می کنند. اینان بارها امتحان خود را پس داده اند و اگر دوباره و چند باره به موقعیت و مقامی دست یابند تأسف بار این که کاری نمی کنند.
✳️ممکن است گفته شود که هر انتظار و توقعی را نباید از هر کسی نمی توان داشت چرا که بالاخره برخی محدودیت های قانونی، ساختاری، اجرایی و..اجازه انجام هر کاری را نمی دهد، اما به این معنا نیست که هیچ کاری نتوانند بکنند. مدیری که می تواند مصوبه ای را برای رفاه حال بیشتر شهروندان اخذ کند پس چرا این کار را نمی کند؟ مسئولی که می تواند برای اعطای تسهیلات بانکی و مالی به افراد فقیر و بی بضاعت جامعه اقدام کند پس چرا این کار را نمی کند؟ ثروتمندانی که ثروت شان به اصطلاح از پارو بالا می رود چرا برای کمک به نیازمندان واقعی جامعه کاری نمی کنند؟ توانگران و توانمندانی که می توانند به یاری ناتوانان جامعه بشتابند چرا چنین نمی کنند؟کسانی که با ثروت های باد آورده و مبتنی بر نیازهای کاذب خانه های مجلل می سازند، لوازم خانگی بسیار گران قیمت از خارج کشور سفارش می دهند، تعطیلات را در کشورهای اروپایی سپری می کنند، فرزندان خود را روی پر قو بزرگ می کنند آیا نمی دانند که هزاران انسان نیازمند در جامعه خودمان بر اثر نداری به فقر و فلاکت و دریوزگی افتاده اند؟ اگر نمی دانند که بدا به حالشان که در بد غفلتی روزگار سپری می کنند و اگر می دانند -که به احتمال زیاد می دانند- پس چرا کاری نمی کنند؟ به راستی اگر همین جماعت روزگاری بر اثر حوادثی تمام ثروت و سرمایه خود را از دست بدهند آیا از دیگران انتظار کمک نخواهند داشت؟ یقینا انتظار کمک و یاری خواهند داشت، و پرسش این است که حالا چرا خود به یاری دیگران نمی شتابند؟ آیا این با انسانیت و شرافت انسانی مطابقت دارد؟ این است معنای کمک و یاری به هم نوعان و هم وطنان؟ این است معنای انسانیت؟ به راستی به کجا می رویم؟
✅این گونه به نظر می رسد که به دلایلی چون: فرصت طلبی، ترس از دست دادن جاه و مقام، محافظه کاری، خود بر تر بینی، خودخواهی، حرص و آز، قدرت طلبی، غفلت زدگی، جهالت و نادانی، نداشتن آینده نگری، روزمرگی و روز مرّه گی، از خود بیگانگی، خویشتن را نشناختن، بحران هویت، تکنیک زدگی، ثروت زدگی و مصرف زدگی حس همکاری، همیاری، نوع دوستی و دگر دوستی از میان ما رخت بر بسته است. گویی ما انسان های این جامعه تبدیل به مشتی ماشین و ربات شده ایم که از احساس، عاطفه و دوست داشتن تهی شدیم. دور نیست که در آینده ای نزدیک به نوعی پوچی و بی معنایی هم گرفتار شویم و آن وقت است که تنها باید خود را سرزنش کنیم که با دست خود چنین بلایی خانمان سوز را بر سر خویش هوار کردیم.
✳️افسوس که پرده غفلت و جهالت ما را چنان فرا گرفته است که قادر به فهم درست شرایط نیستیم و هر روز در باتلاق دنیا طلبی، مال اندوزی و قدرت طلبی بیشتر فرو می رویم و در این مسیر نادرست، غیر اخلاقی و غیر انسانی، دیگران را فقط به منزله ابزاری برای رسیدن به اهداف خود در نظر گرفته ایم و این گونه است که از یاری دادن به دیگران سر باز زده ایم تا فقط تن و جسم را فربه سازیم، غافل از این که در این طریق روح و جان خود را به باد فنا سپرده ایم و در نهایت روزی می رسد که جز جسدی متحرک چیز دیگری نخواهیم بود.
✅همۀ ما به قدر توان خود می توانیم و اخلاق انسانی نیز چنین حکم می کند که افتادگان و آشفته حالان را دریابیم و تمام کوشش خویش را به کاربگیریم که درد و رنج انسان های دردمند و رنجور و ضعیف را کاهش دهیم و زندگی و تنعّمات و لذت های آن را فقط برای خود نخواهیم. دردمندان و رنجوران بی شماری در جامعۀ ما چشم انتظار یاری از سوی توانگران و توانمندان هستند و خطاب به این توانمندان از قول سعدی باید گفت: ای که دستت می رسد کاری بکن!!!! این نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردم و با شعری از سعدی به پایان می برم بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار