عمر و امید زندگی
 
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غَره هنوز (سعدی)
 
در سده ششم و هفتم عمر، پدران و پدربزرگان و آشنایان مان را به یاد می آوریم که در همین سن و سال فعلی ما دعوت حق را لبیک گفته اند. زمانی فکر می کردیم آنان چقدر عمر از خدا گرفته اند و چقدر پیر و شکسته شده اند.
 
"امید زندگی" با پیشرفت های علمی و پزشکی بیشتر و بیشتر می شود. فردوسی می گوید شست سالگی پایان کار است و افراد زیادی را ندیده ام که از هفتادسال بیشتر عمر کرده باشند مگر آن که آرزوی مرگ می کرده اند و به سختی و بدبختی زنده بوده اند:
هر آنگه که سال اندر آمد به شست
بباید کشیدن ز بیشیت دست
ز هفتاد برنگذرد بس کسی
ز دوران چرخ آزمودم بسی
وگر بگذرد آن همه بتریست
بر آن زندگانی بباید گریست

Comments

Be the first to add a comment