🤮 قصههای قرآنی
سوره ص – آیات 21 تا 25
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿21﴾
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ﴿22﴾
إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ ﴿23﴾
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ ﴿24﴾
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿25﴾
حکایت: آیات 21 تا 25
و آيا خبر دادخواهان چون از نمازخانه [او] بالا رفتند به تو رسيد (21). وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند و او از آنان به هراس افتاد. گفتند مترس [ما] دو مدعى [هستيم] که يکى از ما بر ديگرى تجاوز کرده پس ميان ما به حق داورى کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش(22). اين [شخص] برادر من است او را نود و نه ميش و مرا يک ميش است و مىگويد آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است(23). [داوود] گفت قطعا او در مطالبه ميش تو [اضافه] بر ميشهاى خودش بر تو ستم کرده و در حقيقت بسيارى از شريکان به همديگر ستم روا مىدارند به استثناى کسانى که ايمان آورده و کارهاى شايسته کردهاند و اينها بس اندکند؛ و داوود دانست که ما او را آزمايش کردهايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه کرد(24). و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود(25).
علامه طباطبایی در ذیل تفسیر این آیهها مینویسد:
«بحث روايتي
در الدرالمنثور به طريقي از انس و از مجاهد و سدي و به چند طريق ديگر از ابن عباس، داستان مراجعه كردن دو طايفه متخاصم به داوود (عليهالسلام) را با اختلافي كه در آن روايات هست نقل كرده است. و نظير آن را قمي در تفسير خود آورده. و نيز در عرائس و كتبي ديگر نقل شده، و صاحب مجمعالبيان آن را خلاصه كرده كه اينك از نظر خواننده ميگذرد:
*************
داوود (عليهالسلام) بسيار نماز ميخواند، روزي عرضه داشت: بارالها ابراهيم را بر من برتري دادي و او را خليل خود كردي، موسي را برتري دادي و او را كليم خود ساختي.
خداي تعالي وحي فرستاد كه اي داوود ما آنان را امتحان كرديم، به امتحاناتي كه تاكنون از تو چنان امتحاني نكردهايم، اگر تو هم بخواهي امتيازي كسب كني بايد به تحمل امتحان تن دردهي.
عرضه داشت: مرا هم امتحان كن.
پس روزي در حيني كه در محرابش قرار داشت، كبوتري به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگيرد، كبوتر پرواز كرد و بر دريچه محراب نشست.
داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد.
ناگهان از آنجا نگاهش به همسر اوريا فرزند حيان افتاد كه مشغول غسل بود.
داوود عاشق او شد، و تصميم گرفت با او ازدواج كند.
به همين منظور اوريا را به بعضي از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشي (و تابوت عبارت است از آن صندوقي كه سكينت در آن بوده).
اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وي ازدواج كرد، و از او داراي فرزندي به نام سليمان شد. روزي در بيني [حالی] كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد.
گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكي به ديگري ستم كرده - تا آنجا كه ميفرمايد - و ايشان اندكند.
پس يكي از آن دو به ديگري نگاه كرد و خنديد، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشتهاند كه خدا آنان را نزد وي روانه كرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاي خود متوجه سازند پس داوود (عليهالسلام) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمي آب خورد و روييد.
*********
آنگاه صاحب مجمعالبيان ميگويد - و چه خوب هم ميگويد - داستان عاشق شدن داوود سخني است كه هيچ ترديدي در فساد و بطلان آن نيست، براي اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد، بلكه حتي با عدالت نيز منافات دارد، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحي او و سفرايي هستند بين او و بندگانش، متصف به صفتي باشند كه اگر يك انسان معمولي متصف بدان باشد، ديگر شهادتش پذيرفته نميشود و حالتي داشته باشند كه به خاطر آن حالت، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند؟!.
👇👇