🔻 محوضت جزء تمام سنت های الهی از ابتدای خلق آدم بوده است. نظام تکوین به گونه ای به سمت محوضت دارد میرود که خاک میخواهد نور بشود، این یک نحوه محوضت است، حرکت جوهری عالم به سمت نورانیت و تجرد یک نحوه از محوضت است، نحوه دیگر در نظام تشریع است که بین کفر و ایمان محض جدایی ایجاد بشود. به طوری باشد که مومنی در دل کافری نمانده باشد. استعداد ایمانی در درون اهل کفر باقی نمانده باشد و استعداد کفری و فجوری در دل اهل ایمان باقی نمانده باشد. این سنت محوضت است که هستی با تمام وقایع تاریخی اش و حوادثش میخواهد به این سمت حرکت کند. یعنی از وقتی که انسان نطفه اش بسته میشود تا وقتی که به دنیا می آید، تا وقتی که به بلوغ میرسد، تا وقتی که به سن بلوغ عقلی اش میرسد که چهل سالگی است، تا وقتی که دارد از دنیا میرود، تمام این ها، تا مرتبه برزخ و قیامت، همه مربوط به سنت محوضت است.
🔻 در دوران غیبت، امام عصر (علیه السلام) مردم را میشناسد، اما مردم او را نمیشناسند «کما كان يوسف يعرف الناس و هم له منکرون» همانگونه که یوسف برادرانش را شناخت ولی آنها نشناختند. در رابطه با یوسف غیبتهای مختلف با حکمتهای مختلف بود. ابتلای به غیبتی که برای یوسف ایجاد شد، برای یعقوب نحوی بود، برای یعقوب کمال بود . رشد ایجاد کرد. برای برادران یوسف یک شکل بود (که عقاب بود و موجب تطهیرشان)، برای بنیامین یک شکل دیگر بود، برای مردم یک بحثی بود. حتی برای مردم کنعان یک نوعی بود و برای مردم مصر نوعی دیگر، که در مصر هم غیبت صادق بود و فلسفه خودش را داشت. در مصر هم یوسف با اینکه حاکم بود، ولی غائب بود. او را به نبوت نمیشناختند. پس غیبت با حاکمیت هم سازگار است. این ها خیلی مهم است.با اینکه یوسف حاکم بود اما غائب بود. مردم نمیدانستند او کیست. مردم یوسف را به عنوان یک شخص حاکم میشناختند، نه به عنوان نبی، لذا غائب بود، اما حاکم بود. (کما اینکه در حقیقت غیب بودن خداوند متعال هم، خدای متعال حاکم و مالک و مَلِک و فرمانرواست در دنیا و قیامت، منتها در دنیا «حاکم غائب» است -به لحاظ ادراک مردم- چون مردم توجه به حکومت الهی در هستی ندارند، و در قیامت «حاکم ظاهر» است چون همه مردم توجّه تام می یابند به حکومت و فرمانروایی خدای واحد قهّار.)
🔻 در روایتی دیگر، احمد بن اسحاق بن سعد اشعری (قمی) نقل میکند که حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در پاسخ به سوال وی از امام بعدی، امام مهدی (علیه السلام) را در سن سه سالگی به وی نشان دادند و معرفی نمودند و فرمودند: «يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ غَيْبَةً لَا يَنْجُو مِنَ الْهَلْكَةِ فِيهَا إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِمْ وَ وَفَّقَهُ لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِيلِ الْفَرَج» ای احمد بن اسحاق، مَثَل امام مهدی در میان این امت همان مَثَل خضر و ذی القرنین است به جهت طول غیبتش، قسم به خدا که غیبتی خواهد داشت که در آن از هلاکت نجات نمی یابند مگر کسانی که خداوند آنها را در راه اعتقاد به امامت ثبات دهد و موفقشان کند به دعا برای تعجیل فرج. کسی از این غیبت در امان نمیماند مگر آنکه امامت سابق را محکم کرده باشد. یعنی راه این است که امامت های سابق را، محکمات سابق را محکم نگه دارد تا راه برایش باز بشود. از آنجا راه پیدا میکند . محکماتی که از طریق حضرات معصومین القا شده است را باور و عمل کند. و دیگر اینکه انتظار دائم داشته باشد مثل کسی که منتظر است محبوبش برسد. بعد احمد بن اسحاق میپرسد که آیا میشود علامتی هم برای اطمئنان قلبم قرار دهید، آنگاه امام مهدی به نطق آمد و به لسان فصیح فرمود: «أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ» منم بقیة الله در زمین خدا و منتقم از دشمنان خدا. بعد از این احمد ابن اسحاق میگوید که بسیار مسرور و خوشحال شدم و خارج شدم از نزد حضرت و فردایش دوباره خدمتشان آمدم و به حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) گفتم سرورِ من بسیار شد از منّتی که بر من گذاشتید، سوالی هم دارم که آن سنّت خضر و ذی القرنین جاری در امام مهدی (علیه السلام) چیست؟ حضرت فرمود: طول غیبتش.