🖋 فیلسوفان، در قِدَم عالَم اختلاف کردهاند، و آنچه رأی جمهور متقدمان و متأخران ایشان بر آن قرار گرفته، قول به قِدم آن است، یعنی که جهان همواره با خدا موجود بوده و معلول و مساوق یا همراه او میباشد، و از حیث زمان از او متأخر نیست، این مساوقه یا همراهی به مانند مساوقه و همراهی معلول با علت و (مثلاً) مساوقۀ نور خورشید با خورشید است و همانا تقدم آفریدگار به منزلۀ تقدم علت بر معلول است، و این تقدم، به ذات و رتبه است نه به زمان.
... [اعتراض ما به فیلسوفان] این است که بگوییم: چرا انکار میآورید به کسی که میگوید عالَم، بنا به ارادۀ (خدای) قدیم در زمانی که وجودش مقتضی بوده ایجاد شده و عدم نیز تا جایی که مقتضی است استمرار یابد، و وجود از آنجا که آغاز گشته آغاز شود، و یا اینکه وجود پیش از آن مراد نبوده و از این رو هم حادث نگشته است و اما در زمانی که حادث شد، صانع قدیم آن را اراده کرده است، و پس از آن حادث شده است، حال، مانع از این اعتقاد کدام است و محال بودن آن در کجاست؟
🖋 و اگر [فیلسوفان] گویند که این محالی است که محال بودنش روشن است، زیرا حادث، موجَب و مسبَب است و همانطور که حدوث حادثی بدون سبب و موجِب محال است ... وجود موجَب وقتی که همۀ شروط آن تحقق یافته باشد ضروری است و تأخر آن محال است، زیرا محال است موجَبی بدون موجِب به وجود بیاید.
... جواب [ما به فیلسوفان] این است که گفته شود: شما محال بودن ارادۀ قدیم را که به احداث چیزی تعلق گرفته، هر چیزی که باشد، آیا به ضرورت عقل دریافتهاید یا با نظر و تدبر در آن؟ و بنابر اصطلاح خود شما در منطق آیا به هم رسیدن این دو حد را با حد وسطی میشناسید یا بدون حد وسطی؟ حال اگر ادعای حد وسطی بکنید این طریق نظری است، و چاره نیست که آن را اظهار کنید، و اگر شناخت آن را به ضرورت ادعا میکنید چرا دیگران در معرفت آن با شما شریک نشدند؟
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی
📚@philosophycafe