✅ تیم کانِر در کتاب خود به نام «۹۱ خطای فروشندگان» مینویسد: ■ سختترین موقعیت در فرایند فروش، مخالفت فروشنده با خودش است. منظورم از این حرف چیست؟ تمام ما به عنوان فروشنده به یک سری ارزشها و اصول مختلف تعصب داریم و این ارزشها و اصول روی رفتار ما از جمله روی روش تعامل ما با مشتری تاثیر میگذارند. ■بر همین اساس، وقتی در حال تعامل با مشتری هستیم، باید خیلی مراقب باشیم که تعصبات شخصی ما روی رفتار ما با مشتری تاثیر نگذارد. ■ به عنوان مثال، فرض کنید طرفدار پر و پا قرص یک تیم ورزشی یا یک حزب سیاسی خاص هستیم ولی مشتریای که با او در حال مذاکره هستیم، دقیقاً برعکس ماست و طرفدار یک تیم ورزشی یا حزب سیاسی دیگر است که اتفاقاً رقیب تیم یا حزب مورد علاقۀ ما هم هست. ■ در چنین موقعیتهایی، فروشندگان خطاکار معمولاً به تعصبات شخصیشان اجازه میدهند روی رفتارشان اثر بگذارند و مثلاً با مشتری سرد برخورد کنند یا با او دربارۀ ورزش و سیاست بحث و جدل کنند. ■ اما به عنوان یک فروشندۀ حرفهای هیچ وقت نباید اجازه بدهیم تعصبات و علائق شخصیمان روی رابطۀ ما با مشتری تاثیر بگذارد و ما را از مسیر مدنظرمان که متقاعد کردن مشتری است، خارج کند. ■ بنابراین، اگر در موقعیتی قرار گرفتیم که اختلافات اساسی با مشتری داشتیم، یادمان باشد ما به عنوان فروشنده، درست مثل یک قاضی، باید بیطرف باشیم. ■ این موضوع حتی در مورد محصولاتی که میفروشیم یا شرکتی که برای آن کار میکنیم هم صادق است. ■ مثلاً شاید عاشق شرکتمان هستیم یا معتقدیم محصولمان واقعاً بیعیب و نقص است. بدیهی است وقتی با مشتریای مواجه میشویم که از محصولمان ایراد میگیرد، عصبانی شویم اما نباید اجازه بدهیم این عصبانیت روی رفتار ما با مشتری تاثیر بگذارد. ■ یادمان باشد بعضی از مشتریان اگر متوجه تعصبات شخصی ما شوند، با حمله به این تعصبات ما را عصبانی میکنند تا بتوانند تمرکزمان را به هم بزنند و در طول مذاکره از ما امتیاز بگیرند.