فرازهایی از احوالات شیخ محمّدحسین فاضل تونی در کتاب شکوفههایی از ذوق و ادب / ۱
ابوالحسن احتشامی
🔹 «با زحمت و مرارت فراوان، پرسانپرسان خود را به منزل جناب فاضل که در بیغولههای امامزاده یحیی و در آغوش باغ پستهبک قرار گرفته، رسانیدم. تازه اوّل مصیبت از اینجا شروع شد؛ باید از هفت خوان، هفت هشتی و هفت در گذشت تا به درِ خانهٔ جناب فاضل رسید. بالاتر از همه پس از گذشتن از این معابر و از این دالانها، وارد شدن به خانهٔ آقا کار آسانی نیست. از بس همهروزه شاگردانِ او به در خانهاش میروند و سر به سرش میگذارند، جناب فاضل از پذیرفتن واردین شانه خالی میکند.
🔸 در مقابل دری که به حیاط منزل جناب فاضل باز میشد ایستاده و ترسان و لرزان در را کوبیدم. زنی که ظاهراً خانم آقای فاضل بود پشت در آمد و در دنبال او جناب فاضل خود را به دالان منزل رسانید. نگاه حیرتآمیزی به سراپای من و مخبر عکّاس اداره افکند و چون خواست عذری بتراشد و ما را از سر خود وا کند به او مهلت نداده، گفتم: برای تنظیم شرح حال شما به اینجا آمدهام. جناب فاضل به تندی گفت: من اهل این حرفها نیستم. و چون ایشان را متقاعد کردم که نظر مخالفی ندارم گفت: همینجا بنویسید. از شنیدن این سخن، هم من و هم مخبر عکّاس به خنده افتادیم، و بالأخره با هزار اصرار و پافشاری خود را به داخل خانه کشاندیم.
🔹 خانهٔ جناب فاضل خیلی نظیف و شسته و رُفته بود. یک درخت هلو و یک درخت بهشتی نار غرق در میوه چشمان ما را خیره ساخت، ولی جناب فاضل با شتاب ما را به اطاق کار خود دعوت کرد. تشک آقا در بالای اتاق نهاده شده و مقدار زیادی کتاب دور تا دور تشک انباشته شده بود. یک قلیان نیپیچ که تازه از زیر پک جناب فاضل خلاص شده در گوشهای قرار گرفته، و تمام گنجهها و قفسههای اتاق غرق در کتابهای مختلف بزرگ بود. در کنار اتاق نشسته و قلم و کاغذ به دست گرفته و شرح حال جناب فاضل را جویا شدم.
🔸 فاضل گفت: من در سال ۱۲۹۸ هجری در خراب شدهای که نمیخواهم نام آن را ببرم متولّد شدم. چون از نام خرابشده جویا شدم، با اکراه گفت: تون. تحصیلات ابتدائی را در شهر تون نزد میرزا حسین نامی فرا گرفته، در خردی کتاب سیوطی را آموختم. در سنّ ١٦ سالگی وارد مشهد شده و در محضر مرحوم ادیب نیشابوری به تحصیل فارسی و عربی پرداختم و همچنین نزد مرحوم میرزا عبدالرّحمن
تحریر اقلیدس و هیئت و نجوم و
حاشیهٔ ملّا عبدالله و
شرح شمسیّه را تحصیل کردم و بعد به شهر اصفهان رفتم ...».
📚شکوفههای ذوق و ادب، ص۶۳ - ۶۴
جان آگه با #فرهیختگان