📖 بخش هایی از فصل "عقل یا انقلاب؟" از کتاب "اسطوره چهارچوب" اثر کارل پوپر
✅ در آلمان بسیاری از عالمان علوم اجتماعی در سنت هگلی تربیت شده اند، و این سنت نابود کننده بصیرت و اندیشه نقادانه است. این یکی از نکاتی است که در آن با مارکس هم عقیده ام، آنجا که نوشته است: "دیالکتیک در شکل گیج کننده اش به صورت مد غالب آلمانی در آمده." این مد هنوز هم مد غالب آلمانی است.
✅ سالها پیش به دانشجویانم در خصوص یک اندیشه بسیار رایج هشدار می دادم دایر بر اینکه شخص به دانشگاه می رود تا نحوه سخن گفتن به شیوه اعجاب انگیز و غیر قابل فهم را بیاموزد. در آن هنگام بسیاری از دانشجویان به خصوص در آلمان با این هدف ابلهانه به دانشگاه می آمدند. بسیاری از دانشجویانی که در دوران تحصیلات دانشگاهی خود به جو فکری ای قدم می گذارند که این گونه ارزشگذاری را می پذیرد، از دست می روند. آنان به نحوی ناخودآگاه می آموزند و می پذیرند که زبان به غایت نامفهوم و دشوار، عالیترین ارزش روشنفکری است. امید زیادی نمی رود که آنان هیچ گاه به اشتباه خود پی برند یا دریابند که موازین و ارزش های دیگری نیز وجود دارد: نظیر حقیقت، جستجوی حقیقت، نزدیک شدن به حقیقت از طریق حذف نقادانه خطا و وضوح و روشنی. آنان این نکته را نیز در نخواهند یافت که معیار اعجاب بر انگیزی به مدد اغلاق، عملا با موازین حقیقت و نقادی عقلانی در تعارض است. زیرا ارزشهای اخیر بستگی تام به وضوح و روشنی دارد. نمی توان حقیقت را از خطا تشخیص داد، نمی توان میان پاسخی قانع کننده به مسئله و پاسخی بی ربط فرق گذارد، نمی توان اندیشه خوب را از اندیشه بد تمییز داد و نمی توان اندیشه ها را به نحو نقادانه مورد ارزشیابی قرار داد مگر آنکه با وضوح کافی عرضه شده باشند. اما در نظر آنان که در محیطی پرورش یافته اند که پیچیدگی و اغلاق به طور ضمنی مورد تحسین قرار میگرفته، همه این موارد در بهترین حالت گفتار اعجاب بر انگیز است: همان چیزی که غیر از آن ارزشی نمی شناسند.
🆔@jorateandishidan