🗯 میرچا الیاده (مورخ ادیان، اهل رومانی) کتابی داره به اسم «مقدس و نامقدس». الیاده سعی میکنه تو این کتاب، جهانبینی انسان جوامع باستانی رو توضیح بده؛ اینکه اون انسان جهان رو چگونه میبینه، امر مقدس برای او چه مفهمومی داره و برای او چگونه متجلی میشه و اینکه نگاه انسان باستانی، با نگاه انسانِ امروز چه تفاوتهایی داره. یه نکتهای که الیاده، آخر این کتاب، بهش اشاره میکنه، اینه که ما نباید تصور کنیم همه یا بسیاری از مفاهیم اون جهانبینی باستانی و موقعیتهای پذیرفته شدۀ انسان مذهبی از بین رفته و دیگه اثری از اون در جهان مدرن وجود نداره. الیاده مینویسه "این موقعیتها بدون اثر محو نشدهاند؛ این موقعیتها در آنگونه که ما امروز هستیم سهیماند".
🗯 منظور الیاده از این جمله چیه؟ یعنی چی که اون نگاه باستانی و اون جهانبینی در چگونگی تفکرات امروز ما تأثیر داره؟ یه تعبیر سادۀ این حرف اینه که به ادیان کوچیک و بزرگ سراسر جهان امروز اشاره کنیم، به انواع و اقسام آیینهایی که در روزگار معاصر خلق شدن اشاره کنیم، به فرقهها و عرفانهای نوظهور اشاره کنیم و بگیم که گویی هنوز هم انسان مدرن، تشنۀ همون نگاه قدسی به جهانه. ولی حرف الیاده رو باید پیچیدهتر دید. اون معتقده که حتی دینناباوران عصر مدرن هم فارغ از جهانبینیهای مذهبی و نگاههای باستانی نیستن. پس گویی منظور الیاده، متفاوت با اون تعبیر سادهایه که چند خط بالاتر گفتم. منظور الیاده چیه؟
🗯 الیاده مکتب کمونیسم رو به عنوان یکی از مکاتب ضددین مثال میزنه و معتقده این مکتب دوباره همون اسطورۀ رستگاری آسیایی-مدیترانهای رو گرفته و با تغییر برخی مفاهیم اون و حفظ شکل کلی، ازش استفاده کرده. در اون دیدگاه، دادگر نقش رهاکنندۀ بشریت رو بازی میکنه (برگزیده یا مسیح یا معصوم یا پیامآور) و تو کمونیسم، این نقش به پرولتاریا (طبقۀ کارگر) داده میشه. هم دادگر و هم پرولتاریا باید رنجی ضروری رو تحمل کنن تا وضع موجود جهان رو به طور هستیشناختی تغییر بدن. در نهایت این تحمل رنج به چه چیزی ختم میشه؟ در سنتهای بسیاری به عنوان عصر طلایی ازش یاد میکنن و در کمونیسم به عنوان جامعۀ بیطبقه معرفی میشه. اونجا، جاییه که تمام تنشها و تضادها از بین میره و آرامش حاکم میشه.
🗯 این آرمان مسیحی-یهودی بود که پیامبران و قدیسان در طول تاریخ تلاش کردن و زحمت کشیدن و تاریخ، صحنۀ مبارزۀ خیر و شره و در نهایت این مبارزه در آخرالزمان با مبارزۀ مسیح و دجال به اوج خودش میرسه که به پیروزی کلی مسیح ختم میشه. در کمونیسم نقش پیامبرانه به پرولتاریا داده میشه و سراسر تاریخ به عنوان صحنۀ مبارزۀ طبقات (به جای خیر و شر) تصویر میشه که در نهایت در دورۀ سرمایهداری این مبارزه به اوج خودش میرسه و جالبه که کمونیسم هم مفهومی رو به عنوان پایان مطلق برای تاریخ معرفی میکنه و اون، پیروزی پرولتاریاست. در اون نگاه، مؤمنان نباید بشینن و نظارهگر باشن؛ باید فعالیت کنن. در کمونیسم هم کارگران باید کنش فعالانه داشته باشن.
به این دلیله که در واقع الیاده ما رو دعوت میکنه تا دقیقتر و عمیقتر به مکاتب فکری بنگریم. "این موقعیتها [=جهانبینیهای باستانی] بدون اثر محو نشدهاند؛ این موقعیتها در آنگونه که امروز هستیم، سهیماند، و بنابراین، بالاتر از همه، این موقعیتها بخشی از تاریخ خود ما را تشکیل میدهند".
✅ نقد و نظر:
@Ali_soltanzadeh@philosophycafe