🖋 برخی احساس میکنند تمدنی که انسانها را محدود کند، از جانب عدهای معدود که دارای اقتدار و سلطه هستند، بر اکثریتی که در مقابل زور مقاومت میکنند، تحمیل میشود. در این دیدگاه، تمدن به خودیِ خود محدودیتهایی طاقتفرسا را موجب نمیشود و نقایصی که در تمدن مشاهده میکنیم، از جانب معایب فرهنگیای است که در طول تاریخ رشد کردهاند. در حقیقت مشاهدۀ این نقایص و معایب، کار دشواری نیست. علیرغم اینکه پیشرفتهای علمی بشر را در راه تسلط بر طبیعت میبینیم و همچنان نیز میتوانیم انتظار پیشرفتهای بیشتر را داشته باشیم، اما در زمینۀ تنظیم امور انسانی و مناسبات میان افراد، موفقیتی حاصل نشده است؛ و احتمالاً در عصر فعلی، مثل همۀ اعصار و دورانها، بسیاری از مردم از خود میپرسند «آیا این دستاوردهای اندک تمدن در این زمینه ارزش دفاع کردن دارد؟».
🖋 برخی فکر میکنند میتوان قوانین و نظامی نوین برای بشریت به وجود آورد که این قدر مستلزم زور و فشار نباشد و این قوانین بدانگونه تدوین گردند که شامل این اندازه سرکوب اجباری غرایز نباشد؛ و با حذف ملالتهای تمدن، ممکن است مردم با رضایت و پذیرش صادقانه به فعالیت و تکاپو بپردازند. چنین چیزی عصر طلایی خواهد بود؛ اما سؤال این است که «آیا اساساً چنین وضعی قابل تحقق است؟». بر خلاف تصور این افراد، به نظر میرسد که هر تمدنی باید بر اساس زور و جلوگیری از غرایز بنا شود و حتی نمیتوان باور کرد که اگر قدرت از بین برود و زورگویی متوقف شود، اکثریت افراد با رضای خاطر برای پیشرفت تمدن همکاری کنند. من عقیده دارم باید به این واقعیت توجه کنیم که در همۀ انسانها تمایلات مخرب ضداجتماعی و ضدفرهنگی وجود دارد و در بسیاری از افراد این تمایلات به قدری قوی است که رفتار آنها را در جامعه تعیین میکند.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید
📚@philosophycafe