نمیدونست دل من که پریشونی چیه سر به گریبونی چیه نمیدونست دل من شب بارونی چیه گریهی پنهونی چیه شیشه از سنگ شد و ناله آهنگ شد و لاله دلتنگ شد و بنفشه بیرنگ شد و دل من عشقُ شناخت واسه تو عقلشُ باخت واسه دیوونگیهات من دیوونه رو ساخت تو که گفتی عاشقی حرف شعر و مستیه حرف زانو زدن و سِرّ خداپرستیه تو نگفتی عاشقی حرف ویرون شدنه سِرّ دیوونگی و سَر به گریبون شدنه من شبا نخفتم و از غم تو گفتم و از تموم قصهها اسم تو رو شنفتم و دل من عشقُ شناخت واسه تو عقلشُ باخت واسه دیوونگیهات من دیوونه رو ساخت