🗯 جامعه‌ای رو تصور کنین که حاکمیت سیاسی، بیان عقیده‌های «الف» و «ب» رو توی حوزه‌های عمومی آزاد بذاره؛ و از طرفی عقیده‌های «پ» و «ت» رو یا کلاً ممنوع کنه یا فقط بهشون اجازه بده که تو بعضی جمع‌های خاص آکادمیک درباره‌شون صحبت بشه. ادعای حاکمیت هم این باشه که رواج عقیده‌های «پ» و «ت» رو توی جامعه به صلاح نمیدونه؛ به همین دلیل هم خوب نیست که عموم افراد جامعه این دوتا عقیده رو بشنون. توی چنین جامعه‌ای چه اتفاقی میفته؟ به نظرم تا مدت کوتاهی این سیستم جواب میده.

🗯 تلویزیون پر میشه از طرفداران عقیده‌های «الف» و «ب». کتابهای درسی همین‌طور. سخنرانی‌های رسمی هم. پس از چند دهه، اگه عقیده‌های «پ» و «ت» تو جامعه تقاضا داشته باشه، باقی میمونه، حذف نمیشه، میشه شبیه آتیش زیر خاکستر. اما دغدغه‌ها و نگاه طرفدارای عقیده‌های «پ» و «ت» با چند دهۀ پیش به تدریج فرق میکنه. منتها چون صداشون خفه شده و اجازۀ بیان ندارن، اصلاً این فرصت برای طرفدارای عقیده‌های «الف» و «ب» پیش نمیاد که متوجه شن سؤالها و دغدغه‌های نسل جدید چیه. به همین دلیل اونا تو سخنرانی‌ها و تریبون‌های رسمیشون، همون حرف‌های چند دهۀ قبل رو تکرار میکنن که امروز خریدار نخواهد داشت. چه زمانی یه مکتب فکری شروع به زوال میکنه؟ موقعی که به سؤال‌های جدید، همون پاسخ‌های قدیمی رو تحویل بده.

🗯 اما از اون طرف، طرفدارای عقیده‌های «پ» و «ت» هم بیکار نمیشینن. اونا تو پستوی خونه‌هاشون، تو کافه‌ها، تو دانشگاه‌ها و جاهای دیگه دورهمی‌ها و جلساتی برگزار میکنن و با هم صحبت میکنن. منتها چون صداشون تو حوزه‌های عمومی شنیده نمیشه، مخالفت بنیادی‌ای هم باهاشون نمیشه. اونا تبدیل میشن به یه سری هم‌نظر که به طور مرتب دور هم جمع میشن و با هم اختلاط میکنن و فکر میکنن که عقیده‌های «پ» و «ت» بهترین عقیده‌های دنیان. چون تفکر اونا نقد نشده، بلکه خفه شده. وقتی یه عقیده‌ای خفه میشه، احتمالاً این تصور برا طرفداراش پیش میاد که حتماً حقانیتی توش بوده که ممنوع شده دیگه.

🗯 این‌طور میشه که ما تو جامعه با دو یا چند جبهه روبه‌رو میشیم: جبهه‌هایی که صدای همو نمیشنون، از حرف‌های هم خبر ندارن، حوصلۀ همدیگه‌رو هم ندارن. گفتگویی شکل نمی‌گیره. «شنیدن صدای مخالف» دیگه معنایی پیدا نمی‌کنه؛ نه برای این جبهه، و نه برای اون جبهه. طرفدارای این عقیده‌ها تبدیل میشن به یه مشت «صلوات فرست» یا «کف و جیغ و سوت زن». وقتی معدود دفعاتی رخ میده که این دو دسته با هم روبه‌رو میشن، انگار طرفدارای دو تا تیم فوتبال با هم روبه‌رو شدن: کل کل، کُری خونی، شعار؛ هیچ خبری هم تقریباً از گفتگو نیست.

✅ نقد و نظر:@Ali_soltanzadeh

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment