✳️قانون گودهارت؛ آنچه اعداد نمی توانند انجام دهند!
✅تونی بلر معمولاً در مقابل جمعیت آرامش و چهرۀ کاریزماتیکش را حفظ میکرد. اما در آوریل ۲۰۰۵ بهوضوح میشد دید که مواجهه با یک خانم از یکی از استودیوهای تلویزیونی لندن او را بهکلی به هم ریخته است. بلر، در دوران هشتسالۀ تصدی پست نخستوزیری بریتانیا، مأموریت داشت تا سطح خدمات بهداشت عمومی را ارتقا دهد. در آن زمان، صدای همه درآمده بود از اینکه نمیشد، در بازۀ زمانی قابلِقبول، از دکترها وقت گرفت؛ غالباً به بیماران گفته میشد که باید برای اولین وقتِ خالی چند هفته منتظر بمانند. دولت بلر تصمیم گرفت برای حل این مشکل هدفی تعیین کند: برای دکترهایی که حداکثر طی ۴۸ ساعت از زمان درخواست بیمار را به حضور بپذیرند مشوقهای مالی در نظر گرفته خواهد شد.این برنامه به منطقی میآمد. اما آن روز حضار از مشکلی باخبر بودند که از چشم بلر و دولتش مخفی مانده بود. درحالیکه مصاحبه بهصورت زنده از تلویزیون پخش میشد، دایانا چِرچ با خونسردی برای نخستوزیر توضیح داد که دکترِ پسرش خواسته در یکی از روزهای هفتۀ آینده آنها را ببیند و با اینحال درمانگاه به آنها گفته است که حداکثر میتواند ۴۸ ساعت زودتر از زمان ملاقات درخواست آنها را ثبت کند. چون در غیر اینصورت پزشکانِ آنجا از آن پاداش محروم میمانند. چنانچه چِرچ میخواست از دکتر پسرش برای هفتۀ آینده وقت بگیرد، مجبور بود تا روز قبلش صبر کند و سپس ساعت ۸ صبح تماس بگیرد و مدتها پشت خط منتظر بماند. تا پیش از برقراری تشویقها، دکترها نمیتوانستند از یک حدی زودتر وقت بدهند؛ بعد از آن، دلشان نمیخواست از یک حدی دیرتر وقت بدهند. ●مجری پرسید: شما خبر نداشتید؟. ●بلر پاسخ داد: من خبر نداشتم. ●مجری رو کرد به حضار و پرسید: کس دیگری هم این تجربه را داشته است؟آشوبی به پا شد. اعتراضها بالا گرفت، بلر به تِتِهپِتِه افتاد و یک ملت دیدند که چگونه رهبرشان، بهخاطر مشکل رایجی به نام جور در نیامدن حسابو کتابها، کنترلش را از دست داد.بلر و مشاورانش اولین کسانی نبودند که در اهدافشان حسننیت دارند اما بهواسطۀ همان اهداف به دردسر میافتند. هرگاه تلاش کنید دنیای واقعی را مجبور به انجام کاری کنید که با عدد و رقم قابلاندازهگیری است، با پیامدهای ناخواستۀ زیادی مواجه خواهید شد. ■اشتباهی که تونی بلر و تیم خبرۀ سیاستگذاریاش انجام دادند آنقدر اشتباه رایجی است که حکم ضربالمثل را پیدا کرده است: وقتی یک عددِ مفید به معیاری برای اندازهگیری موفقیت تبدیل شود، مفید بودنش را از دست خواهد داد. این موضوع به قانون گودهارت (Goodhart’s law)معروف است. این قانون به ما یادآوری میکند که اندازهگیریِ دنیای انسانها میتواند جهت حرکت آن را تغییر دهد. دبورا استون در کتابش مینویسد که در شوروی برای کارخانهها و مزارع سهمیۀ تولید تعیین میشد، بهنحوی که شغل و معاش مردم در گرو تحقق این سهمیهها بود. کارخانههای نساجی ملزم میشدند که مقدار معینی پارچه تولید کنند که این مقدار بر اساس طولْ مشخص میشد و در نتیجه بسیاری از دستگاههای پارچهبافی بهنحوی تنظیم میشدند که نوارهای پارچهای طولانی اما باریک تولید کنند. ●عملکرد پنبهچینهای ازبک بر اساس وزن محصولِ برداشتشده سنجیده میشد. بنابراین آنها پنبه را در آب میخیساندند تا سنگینتر شود. ○به همین شکل، وقتی در دهۀ ۱۸۶۰ اولین راهآهن سراسری در آمریکا ساخته میشد، حقالزحمۀ پیمانکارها برحسب مایل تعیین میشد. بنابراین، بخشی از راهآهن در اطراف اوماها و نبراسکا، بهجای اینکه بهصورت خط مستقیم کشیده شود، بهشکل یک قوس بزرگ ساخته شد که باعث شد چندین مایل مسیر غیرضروری (اما سودآور) به خط آهن اضافه شود. ■هارفورد از روانشناس برجسته، دنیل کانمن، نقل میکند که در کتابش، تفکر سریع و آهسته، توضیح داده است که وقتی ما با سؤال دشواری مواجه میشویم عادت داریم آن را با یک سؤال ساده عوض کنیم و معمولاً هم این کار را ناخودآگاه انجام میدهیم. مصداقهایی از این موضوع را میتوان در سؤالهایی مشاهده کرد که جامعه تلاش میکند با استفاده از دادهها به آنها پاسخ دهد. □یکی از مثالهای بارزش مدرسه است. ممکن است دغدغۀ این را داشته باشیم که آیا بچههایمان آموزش مناسبی در مدرسه دریافت میکنند یا نه. اما مشکل اینجاست که دقیقاً نمیتوانیم مشخص کنیم که منظورمان از «مناسب» چیست. در عوض، به یک سؤال مرتبط و البته سادهتر متوسل میشویم: اینکه دانشآموزمان در آزمونی خاص، که تنها از بخشی از پیکرۀ واقعیت گرفته میشود، چه عملکردی دارد؟ و بهاینترتیب گرفتار سندروم رقتانگیز «آموزش برای آزمون» میشویم.