👨‍🎓 مشاور رهبر - ۱ ☮

مدت زیادی است که در شبکه‌های اجتماعی با نام مستعار ایمان علیپور، فعالیت می‌کنم. شبکه‌هایی مانند فیسبوک، تلگرام، توییتر و... که در ایران فیلتر هستند و کار کردن با آنها، بدون فیلترشکن امکانپذیر نیست. قبل از آن هم چند سایت و وبلاگ اینترنتی را اداره می‌کردم.
از همان ابتدا، سعی می‌کردم نکات ایمنی و امنیتی را تا حد امکان رعایت کنم. هرچند در این شبکه‌ها پیروان (فالوورهای) آنچنانی نداشتم، اما همین پیروان اندک، با بازنشر کردن مطالبم، آنها را در سطح نسبتاً گسترده‌ای منتشر می‌کردند.
بنا به ضرورت کاری، به شهرهای مختلف ایران سفر می‌کنم، با اتومبیل خودم. به تنهائی مسافرت کرده و به همان دلایل امنیتی که گفتم، قوانین رانندگی را بطور کامل رعایت می‌کنم تا به فرمان ایست پلیس راه گرفتار نشوم.
ماجرا از آنجا شروع شد که؛ درحال رانندگی در اتوبان قم به سمت قم بودم که بدون دلیل با فرمان ایست پلیس مواجه شدم. از آنجا که مرتکب هیچ تخلفی نشده بودم، به آن توجهی نکرده و به راه خود ادامه دادم. چون حدس زدم ماموران امنیتی دنبالم هستند، به اولین پل زیرگذر که رسیدم، از اتوبان خارج شده و به زیر پل رفتم. با امکاناتی که برای چنین روزهایی پیش‌بینی کرده بودم، به سرعت رنگ ماشین و پلاک آن را عوض کرده و از همانجا دور زده و به سمت تهران حرکت کردم.
در نزدیکی عوارضی تهران، ترافیک شدید نشان از ایست و بازرسی اتومبیل‌ها داشت.
مطمئن شدم که ماموران بدنبال منند. همانجا کنار اتوبان ماشین را پارک کرده، پیاده شده و کاغذ نوشته‌ای جلوی شیشه گذاشتم که «ماشین خراب شده، بدنبال مکانیک رفته‌ام». پس از قفل کردن ماشین، پیاده به راه افتادم.
به همسرم زنگ زدم و گفتم ماشین فلان جاست، با بچه‌ها بروید ببریدش.
بعد از گذشتن از عوارضی، برای رد گم کردن، به سمت مرقد خمینی حرکت کرده و پس از ورود به محوطه، برگشته و به سمت اتوبان ادامه مسیر دادم.
کنار اتوبان یک تاکسی ایستاده بود. پرسیدم مسافر می‌بری؟ گفت کجا میخوای بری! گفتم تا فلان جا. به عمد، جایی را گفتم که حدود دو کیلومتر با خانه‌ام فاصله داشت. فکر کردم آن مسیر را پیاده یا با تاکسی دیگری بروم. گفت کرایه‌اش ۳۵ تومن میشه. گفتم مساله‌ای نیست و در صندلی عقب نشستم و کمربندم را بستم.
در طول مسیر، راننده، که کامل مردی بود با ته‌ریش چند روزه، شروع کرد به غر غر کردن و از گرانی‌ها نالیدن. گفت تو این خراب شده یکی نیست جلوی گرانی‌ها رو بگیره و قیمت‌ها رو کنترل کنه؟ دلمون خوش بود رئیسی میاد و اوضاع بهتر میشه، که اونم توزرد از آب در اومد. از من پرسید، شما چی فکر می‌کنی؟ تو این اوضاع و احوال بلبشو چیکار باید کرد؟
گفتم: مشکل اینه که قیمت‌ها دست هیچکس نیست که بتونه اونو کنترل کنه. نه ربطی به رئیسی و روحانی داره و نه حتی به رهبر.! تورم یه معضل اقتصادیه که رابطه‌ای با تولید ناخالص ملی داره. هرچه تولید بیشتر باشه، تورم کمتر میشه. سران مملکت هم اگر می‌خواهند تورم را کنترل کنند، باید تولید را بالا ببرند. تولید اصلی کشور هم که نفته! که البته اینها می‌خواهند که تولید را بالا ببرند، ولی چون در اثر تحریمها، نفتمون خریداری نداره؛ تولید بیشتر هم بیفایده‌‌ست! وقتی تولید پایینه، درآمد دلاری هم کمه. وقتی دلار کمه، قیمتش هی میره بالا و ارزش پول ملی هم میاد پایین؛ و نتیجه‌ی همه‌ی اینها میشه تورم روز افزون.
و اما؛ خودِ تحریم‌ها هم که در اثر پافشاری سران کشور، بر دستیابی به انرژی هسته‌ایه.! یعنی سران مملکت به عمد یا ندانسته دست گذاشته‌اند روی چیزی که نه تنها گره‌ای از مشکلات کشور باز نمی‌کنه، که باعث افزایش مشکلات اقتصادی و فقر و بیچارگی مردم شده است.
اینا رو که گفتم، راننده کمی به فکر فرو رفت و انگار حرف‌های منو قبول کرد. بعد صحبت‌ها بیشتر درباره‌ی تحریم‌ها و برجام و موضوعات مرتبط با آن بود.
حین صحبت‌ها، حواسم به پشت‌سر تاکسی هم بود که مبادا کسی ما را تعقیب کند.
به مقصد که رسیدیم، کرایه را دادم و خواستم کمربند را باز کنم و پیاده بشم که دیدم کمربند قفل شده و باز نمی‌شود. به راننده گفتم چرا کمربند باز نمیشه. راننده پس از کلی معذرت خواهی گفت که ظاهراً این کمربند کمی مشکل داره، یه بار دیگه هم اینطور شده بود. جای نگرانی نیست. اون دفعه هم بردم پیش یکی از رفقا، بازش کرد.
سعی کردم کمربند را از بالا کمی شل کرده و خودم را از بین آن آزاد کنم که فایده‌ای نداشت.! خلاصی کمربند کمتر از آن بود که بشود از زیر آن بیرون آمد...

آذر ۱۴۰۰

ادامه دارد...

Comments

Be the first to add a comment