♦️♦️♦️



از شهر بیرون شدم
با همیانی از واژه های ناهموار و
افسوسی
که در آفاق می پیچد و
رنگ می بازد

می گذارم آه
راهی نشانم دهد از میانه سنگلاخ
بر کژراهی که می گذرم
از این سان
در زمانه افسون
گوش می سپارم
به افسانه زمین
که نقش بسته بر صخره های کهن

بر فراز کوه
باری
باد را فرا می خوانم و
فرود می آیم
قدم می زنم بر دامنه های آفتابی
باد را می گویم :
کجاست گیسوی تو

چیزها دیده ام
داستان ها خوانده ام
شعرها نوشته ام
نقش ها آموخته ام
اینک اما
از وقت بیرون می زنم
هر چند
همراهانم
این واژه های ناهموار
می ایستند
سر بر سنگ ها می سایند و
اندک اندک
می فرسایند

در گذر سال ها
این است
آنچه اندوخته ام

#سینا_سنجری

مارچ ۲۰۲۰

T.me/sanjarisina

Comments

Be the first to add a comment