مادر من
سرخپوست بوده است!.
چون هر بار در پستوی خانه میگرید.
پدر جوانمرگم
فلسطینیِِ دلاوری بود
که با غسان کنعانی و لیلا خالد
هواپیمایِ رم ـ آتن را ربودند
تاصدایِ آرمانِ فلسطین؛
وجدانِ خفتهیِ جهان را بیدار کند.
خواهرانم
از تبارِ فادوخوانانِ پرتقال هستند!.
یادِ باران و بادبان و باد.
اقیانوس را در چشمهایِ زیبایشان
میرقصاند.
برادرم بناست.
رویِ داربستِ آسمانخراشهایِ بورژواها
با عزرائیل ؛ پوکر بازی میکند
معشوقهی چشم بادامیام
از تبارِ اتحادِ جماهیرِ جراحت است
با مجمع الجزایر آتش
فامیل نزدیک است
سیاحیست که برلیان پرتاب میکند و
سنگ میخورد.!
موسای مونث است
که گهوارهاش به ساحلِ سلامت نمیرسد
من اما
خوابگرد سرزمینهای سوختهام
با تفنگدارانِ ستارخان علف خورده
و به قلبِ تهران زدهام.
با کودکان شیمیاییِ وستا قادرِ سردشتی
حمام خردل گرفتهام.
با خدانورِ بلوچ رقصیدهام،
با طفلِ سوراخ سوراخ شدهی لرستان
به سرزمینِ رنگینکمان رفتهام.
لعنت به هر چه سنگ کلیه!
چندی ست؛ حکم به ابطالِ خوابگردیهایم زده و هبوط نمیکند.
«سیاوش اکبری»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing