▪️«سگ، مشق من را خورد!»▪️ستگادین ۲۸ دی ۱۴۰۰
[ بهانهی دانشآموزان برای عدم تحویل بموقع تکالیف مدرسه به معلمشان! م ]
این مشکل شماست نه معلمتان.
وقتی فعالانه قدم در یک مسیر گذاشتیم، دیگر بقیهاش بر عهدهی خودمان است. این یک الزام برای وقتی است که تصمیم گرفتهاید حرفهای رفتار کنید. شما از مقررات، تاریخهای خاص و ساختار خبر دارید. این حتی پیروی از یک دفترچهی راهنما هم نیست بلکه فقط ساختاری است که شما موافقت کردهاید بخشی از آن باشید.
البته اعلام آمادگی و مشارکت، ترسناک است. چون مسئولیتآور است. «این کاری است که من انتخاب کردهام تا انجام دهم.»
آموزش اجباری، اغلب به یادگیری واقعی نمیانجامد. چرا که آموزش اجباری، زوری است. هیچ مشارکت فعالانهای در آن وجود ندارد.
در اینجا برای بقیه ما که این اجبار را نداریم، فرصتی برای مشارکت و حرکت رو به جلو وجود دارد. و بخشی از سفر، اعتراف به این قضیه است که ما سگی داریم( که مشقخور است!)، که زندگی موانعی پیش پای ما میگذارد، که هرگز به آن لحظه ایدهآل یا زمان بیعیب و نقص دست نخواهیم یافت. و بعد از رسیدن به این آگاهی، چارهای برای آن پیدا کنیم.
جهش آسان نیست. ولی خیلی بهتر و ایمنتر از راههای دیگر است.
.