وقت ما از ساغر و مينا خوش است وقت ساقی خوش که وقت ما خوش است عشق می بايد به هر صورت که هست عاشقی با صورت ديبا خوش است *ناخوشی ها از دل بی ذوق ماست ذوق اگر باشد همه دنيا خوش است* مرد عشقی، خيمه بيرون زن زخود در بهاران دامن صحرا خوش است دامن صحرا چه گرد از دل برد؟ سيل گردآلود را دريا خوش است سايه غماز را پامال کن قطع راه بيخودی تنها خوش است آن قدر کز ما تحمل خوشنماست از نکويان ناز و استغنا خوش است سر به صحرای جنونم داد عقل دشمني با مردم دانا خوش است جامه گلگون بود برق جلال عشق را با چشم خونپالا خوش است تيره در پروا ندارد از گناه زنگيان را وقت در شب ها خوش است ناز و تمکين حسن را زيبنده است عشق چون سيلاب بي پروا خوش است شکرلله صائب از اقبال عشق ناخوشی های جهان بر ما خوش است