🖋 گروهی را دیدم که در وجود خود، نسبت به همسالان و همانندان خود، به هوشیاری و زیرکی بیشتر اعتقاد دارند. از این جهت ... خویشتن را از محظورات حفظ نمی‌کنند ... و به قیود و حدود پای‌بند نمی‌شوند، بلکه به گمانی چند یکسره سر از چنبر دین بیرون کشیده‌اند ... و در کفر خود ... مستندی به جز بحث نظری ندارند که، برآمده از شبهه‌های گمراه‌کننده و بازدارنده از راه راست است. و فریفته شدن به خیالات پر زرق و برق مانند لمعۀ سراب، چنان که برای گروهی از بدعت‌آوران و هوی‌پرستان مناظر که در عقاید و آرا بحث می‌کردند، پیش آمد.
و جز این نیست که ریشۀ کفر آن‌ها شنیدن نام‌هایی بزرگ و دهشتناک است از قبیل سقراط، بقراط، افلاطون، و ارسطو و امثال آن‌ها.

🖋 برای آن‌که گروهی از پیروان و گمراهان به دست این گروه، یعنی فیلسوفان، در وصف عقول و حسن اصول و دقت علوم از قبیل هندسه و منطق و طبیعی و الهی، و استقلال آن‌ها به سبب هوشمندی و زیرکی در استخراج آن امور پنهانی، سخن به درازا کشیدند، و از آن‌ها حکایت کردند که این گروه با وجود استواری خرد و فراوانی فضل، شرایع و مذاهب را انکار می‌کنند و تفاصیل ادیان و ملل را رد می‌کنند، و معتقدند که این همه، قانون‌هایی است به هم بافته و نیرنگ‌هایی است برساخته.
پس هر وقت که این نام‌ها به گوش آن‌ها می‌رسد و برخی عقاید آن‌ها موافق طبعشان می‌افتد خود را به آن عقاید کفرآمیز می‌آرایند، و به گمان خود در شمار فاضلان در می‌آیند و در سلک آن‌ها قرار می‌گیرند، و می‌پندارند که بدین طریق بر تودۀ مردم برتری می‌یابند، و نیز از پذیرفتن و اکتفا کردن به آیین پدران خود سرباز می‌زنند به خیال این‌که اظهار کیاست در بریدن از تقلید حق و شروع به تقلید باطل، زینت و جمال است و غافل‌اند از این‌که منتقل شدن از تقلیدی به تقلیدی دیگر نشان ضعف رأی و کم‌خردی است، و کدام مرتبه در پیشگاه خدا پست‌تر است از مرتبۀ کسی که با ترک اعتقاد حق به عنوان این‌که تقلید است به خود آذین بندد و به پذیرفتن باطل به عنوان این‌که اعتقاد تصدیقی است شتاب کند، بی آن‌که آزمایشی بکند یا تحقیقی به جای آورد؟

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment