بمناسبت ششم فروردین زادروز #زرتشت نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشتِ نیچه بیندازیم
هاشم رضی کتابی با عنوان «نیچه و کتاب چنين گفت زرتشت» دارد ولی در کلِ کتاب تنها چند صفحه به موضوع زرتشت و نیچه پرداخته و بدون بررسی دقیق، وجود ارتباط بین آن دو را نفی کرده و انتخاب نیچه را تنها از باب تمسخر میداند، جایی که میگوید: «عنوان کتاب نیچه این توهم و پندار را به وجود آورده که نیچه مطالبی پیرامون فلسفه و افکار زرتشت نوشته است، در حالی که چنین نیست. نیچه ضدمذهب است، اخلاق را نکوهش میکند و سبب بندگی میداند. نیچه به هیچ مبدا و خدایی معتقد نیست، چون دین را هم سبب بندگی و نفی ارادهی قدرتی که در پی آن است می شناسد. به ضعفا و مردم عادی و یا پیروان اخلاق بنابر اصولی که توضیح میدهد نه تنها اعتقادی ندارد بلکه به دیدهی تحقیر مینگرد......// اما چه طور شد که نیچه عنوان کتاب خود و بیان فلسفهاش را از زبان پیامبری بیان کرد که درست نقطهی مقابلش بود، یعنی یک پیامبر که دین آورد که به آزادی و مساوات و حریت آدمی و خدا و جهان پسین و اصالت آدمی و اولویت نیکی در آدمی و دست آخر به اخلاق معتقد بود؟» بطورِ کلی رضی در کتابش معتقد است که طنز و هزلی غریب در عنوان کتاب نیچه وجود دارد. حنایی کاشانی هم در «زرتشت نیچهی کیست» دربارهی انتخاب نام زرتشت از سوی نیچه چنین گفته است:" هایدگر میگوید که نام زرتشت Zarathustra در واقع با کلمات Trost و trauen و Zutrauen مرتبط است و به جای همین کلمهTrost کلمهی Hoffnung به زبان آلمانی وارد شده است." اما وقتی به هایدگر برای بررسی این موضوع مراجعه میکنیم موضوع به گونهی دیگری یافت میشود و با شگفتی باید گفت هایدگر هرگز چنین مطلبی نگفته است و اینجا لازم است که متن انگلیسی و ترجمه ای که حنایی کاشانی انجام داده است آورده شود: That is why the "great longing" is in the same section also called "the longing of overfullness." "The great longing" lives mostly by virtue of that from which it draws the sole solace, that is, confidence. The older German work "Trost" (solace, compare: betroth, trust) has been replaced by the word "hope." "The great longing" that inspires Zarathustra attunes and determines him to his "greatest hope" ولی ترجمه ای که حنایی کاشانی از این متن انجام داده است بدین شکل است: كمال اشتياق بزرگ، غالبن به آن چیزی است که تسکین و تسلای خود را از آن کسب میکند، یعنی ،اطمینانش به آینده. به جای کلمهی قدیمیتر تسلی Trost ( مرتبط باtrauen، zutrauen) کلمهی «امید» به زبان ما وارد شده است. اشتیاق بزرگ، با زرتشت [Zarathustra]که در «بزرگترین امید» ش از چنین اشتیاقی ملهم است، منطبق است و ذات او را تعریف میکند. اما چه چیزی زرتشت را به این امید میکشاند و او را بر آن چه حقی است؟
میبینید؟هایدگر به هیچ وجه سخنی در رابطه با بازی با کلمات و ارتباط کلمهی Zarathustra و کلمهی zutrauen نگفته و جملهی داخل پرانتز و کلمات trauen و zutrauen از سوی مترجم وارد شده. همچنین باید در نظر داشت که در زبان آلمانی حرف Z در کلمه ی zutrauren به صورت "تْست" تلفظ میشود ولی در Zarathustra به صورت "ز" و احتمالن عدم آشنایی کاشانی با زبان آلمانی و شباهت ظاهری این دو کلمه بدون در نظر گرفتن نوع خوانششان ایشان را به این پندار اشتباه وارد کرده است که نامZarathustra یک بازی آوایی است و دیگر هیچ! نیچه با امیدهای ابر زمینی و توكل مخالفت میکند و نجات زمین را در پس کوشش برای آن میداند و در سوی دیگر، زرتشت نیز هیچ گاه از امیدهای ابرزمینی سخن نمیگوید،در گاهان آمده است که وقتی اهورامزدا با نالهی گاو روبرو میشود به دنبال راهحلی زمینی است تا بتواند در زمین داد او را بستاند، زرتشت همواره از مردمان میخواهد که مگذارند زمین را به تباهی بکشانند و تلاش برای زمین و ساختن جهانی نو را مشخصهی اشونان می داند. این که زرتشت آبادانی بر روی زمین و هر آنچه بر روی آن اتفاق می افتد را معلول انسان می داند بدین معنی است که انسان از نگاه او موجودی صاحب اختیار است و حتی وی را دارای قابلیت هایی می داند که اهورامزدا فاقد آن است به همین جهت اهورامزدا در پاسخ به نالهی گاو به دنبال انسانی می گردد که بتواند مشکل او را حل کند و پیروزی اهورامزدا بر اهريمن محقق نمیشود مگر با کوشش انسان کوشش انسان نیز نتیجه صاحب اختیار بودن او در زمین است که از نگاه زرتشت این نعمت به انسان بخشیده شده. [نیچه در چنین گفت زرتشت،übermensch و بازگشت جاودانه را مطرح میکند. ابرانسان میوه باور به اراده انسان است که پس از نسلها، ابر انسان را میسازد. ایده ی ابرانسان جایگزینی بر باور به منجی در ادیان است، که زاینده اراده آسمان است ولی ابرانسان برخاسته از باور به اراده انسانی است.]