چکیده ای از مصاحبه شوالیه ادبیات، #لیلی_گلستان ، با سعید برآبادی
فروغ فرخزاد و داستان زندگی شما؟
دختر جوان بدبختی بود که محتاج همه چیز بود. محتاج پول، محتاج زندگی بهتر، محتاج کسی که بیاید و راه و چاه زندگی را نشانش بدهد و یکی را گیر آورده بود و چسبید به او!
من به او حق میدهم،چون پدرم واقعا مرد جذابی بود و هست.زیباترین مردی است که من در ایران دیدم.
خب،وقتی یک دختر جوان که شعر هم بلد است میآید پیش همچین مرد جذابی برای کار منشیگری،باید هم عاشق شود.مرد الواطی نبود،خوشگل بود.مشهور بود،قشنگ حرف میزد.درباره شعر فروع چه نظری دارید؟
او جزو سه چهار شاعر زن تراز اول کشور نبود.پدر من عاشق مادرم بود و همیشه فکر میکنم که گیر فروغ افتاده بود و کاریش نمیتوانست بکند، دلش برای او میسوخت.
بارها دیدم که پدرم با او رفتارهای زشت میکند و از خودم میپرسیدم که چطور ممکن است آدم با کسی که این رفتارها را از او میبیند بماند. درست است که بعد از یکی از همین بگومگوها، فروغ خودکشی کرده؟
دوبار فروغ خودکشی کرد، مادر من هر دو بار او را برد بیمارستان و زندهاش کرد.اگر من بودم نمیکردم ..
چپ وطنی
@flithhttps://t.me/flith/12928