.
▪️ما جنگ را آغاز نکرده بودیم و حتی نمی‌دانستیم سرنوشت آن چه خواهد شد. باور نمی‌کنید که همین ندانستن سرنوشت جنگ عراقِ علیه ما، ارادۀ مدافعان واقعی این سرزمین را بر این حرف استوار کرده بود که برای اثبات حقانیت مردم مظلوم این سرزمین، خودمان باید کاری بکنیم و منتظر هیچ سازمان بین‌المللی، قطع‌نامه و از این دست مزخرفات رسمی نباید بود.
دربارۀ زاویه دید من به جنگ باید نکته‌ای را یادآور شوم که برای کسانی که این پهنه را طی نکرده‌اند، آزاردهنده است. در واقع برای آنان غیرقابل درک به نظر می‌رسد و آن این‌که با عبور از خط ترس، و ایمان آوردن به همین بچه‌های کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌توان کارهای بزرگی را در این دنیا رقم زد. یعنی این‌که دیگر ارقام و محاسبات قدیمی معتبر نیستند و باید محاسبه جدیدتری را در دنیا و عصر جدید آغاز کرد.


🔻اوایل دی ماه سال ۱۳۵۹، فقط چهار ماه از جنگ گذشته بود که روزی برای کم کردن آتش دوربرد عراق با آقا مصطفی چمران و تیمش راهی حمیدیه شدیم. آقا مصطفی یک ماه پیش‌تر، از ناحیه پا مجروح شده بود و سخت راه می‌رفت ولی فقط به خاطر مردم عشایرنشین حوالی حمیدیه و اهواز آمده بود تا از محل برخورد توپ‌های عراقی با زمین، جای توپخانه عراق را که هر روز از مردم آن منطقه تلفات می‌گرفت شناسایی کند تا شاید با همان امکانات کم توپخانه‌ای‌مان بتوانیم آتش عراق را کور کنیم. هیچ کس باور نمی‌کرد که مردی نخبه با همین بچه‌های کوچه‌ی نقاش‌های جنوب تهران و تعدادی دیگر، محاسبات جنگی دنیا را بر هم بزنند، ولی آقا مصطفی ایمان داشت که می‌شود.

https://b2n.ir/983805


🔻سرانجامِ جنگ بر هیچ کس مشخص نبود و من در مقابل دوربینم مردانی را می‌دیدم که در یک آرامش محض، بدون هیچ پرسشی از جهان، با عشق و بدون هیچ چشم‌داشتی فقط کارشان را می‌کردند. وقتی در کنار آن‌ها بودم از هیبت جنگ و ایستادن در برابر بدقواره‌های عراقی و غیره نمی‌ترسیدم. بودن در کنار آقا مصطفی و دوستانش از اضطرابم کم می‌کرد و با آرامشی در میان میدان جنگ و مرگ، انگار که کاری جز عکاسی نداشتم. من همین مقدار عکس‌هایم را نیز به آن‌ها مدیونم و سر تعظیم بر عظمت باطنیِ بی‌تکرارشان فرو می‌آورم...
آرزو دارم در شب سی و نهمین سالگرد شهادتت، چشمان خواب‌زده‌ام شما و دوستان‌تان را یک‌بار دیگر ملاقات کند... آمین
[حمیدیه، دی‌ماه ۱۳۵۹]

📝 بهرام محمدی فرد

@Fars_Plus

Comments

Be the first to add a comment