عزیزان قصه دارم باز براتون، الهى خير نبينن بدخواهاتون
یکی بودو یکی نبود گذشته، یکی اومد، هزارتا برنگشته

همه با هم بوديم‌ اینبار عزیزان، اسیرِ دشمن‌و ایران ستیزان
همه اسیر بودیم تو چنگ دشمن، اگه حرف میزدیم مارو میکشتن

تمام شهر پر از خونِ جوانان، به هر تاریخمون یاد بود یاران
ز بهمن‌و ز دی ز تیرو خرداد ، ز شهریورو آبان‌و اُمرداد
همش یادواره‌ی سرهای بی‌ تن، شده تقویم، شهید راه میهن

فقط باطوم فقط تیر و فقط خون، فقط اعدام‌و زندان‌و فقط جون
فقط مرگ شقایق‌و آ لاله، فقط خون عزیزو دشت لاله

چقدر اعدام به جرم بی‌گناهى ، چه گلهايى كه رفت در بى‌پناهی
چقدر ننگِ تجاوز ‌های زندان، چقدر بکارتها پاداش رندان
چقدر مرگ شرف مرگ تمدن، چقدر بوى لجن ‌بوى تعفن
چقدر مرگ اصالت مرگ فرهنگ، چقدر نابودی آیین ارتَنگ
چقدر آزادى شيطان‌و دیوان، چقدر نابودىِ ايمان‌و ايران

چقدر حيله چقدر مکرو حماقت؟ چرا از يادمون رفته رفاقت
چرا هیچکس به ما یارو رفیق نیست؟ چرا این وعده‌ها سفت‌و عمیق نیست
چقدر دستاها به پشت پرده باشد،چقدر بازم به ما بازیچه باشد
ز بسكه خورديم هى از ناخودى‌ها، نداریم باورِ حتا خودی‌ها
همه آنان که گفتند یار مایند،ولی وقت عمل از ما جدایند
چرا صدق‌و صداقتی ندارند، چرا هی وعده‌ی دروغ بکارند

نديديم ما ز كس نور اميدى، شكستيم بيصدا در نااميدی
ندید قوم مجوس امدادی از دوست، نبود هرگز کسی که یاور اوست

#ارسالی_مخاطبان
@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment