چنین گفت موبد به پیش گروه
به مزدک که ای مرد دانش پژوه
یکی دین نو ساختی پر زیان
نهادی زن و خواسته در میان
چه داند پدر کش که باشد پسر
پسر همچنین چون شناسد پدر
چو مردم برابر بود در جهان
نباشند پیدا کهان از مهان
که باشد که جوید در کهتری
چگونه توان ساختن مهتری
که باشد مرا و تورا کارگر
چه مردم جدا ماند از به، بتر
کسی کو مُرَد جای و چیزش کراست
که شد کارگر بنده با شاه راست
جهان زین سخن پاک ویران شود
نباید که این بد به ایران شود
همه کد خدایند و مزدور کیست
همه گنج دارند و گنجور کیست
ز دین آوران این سخن کس نگفت
تو دیوانگی داری اندر نهفت
همی مردمان را به دوزخ بری
همی کار بَد را به بَد نشمری
قباد از سخنان موبد فهمید که اشتباه کرده است و مزدک و همراهانش را به کسری سپرد. کسری همه آنها را بر درختها به دار زد و سپس داری برای مزدک ساختند و او را دار زدند و سپس تیربارانش کردند.
پادافره (مجازات) شدنِ مزدکِ بَد دین به دستور شاهزاده انوشیروان :
نگون بخت را زنده بر دار کرد
سر مرد بی دین نگونسار کرد
وز آن پس بکشتش به باران تیر
#تو_گر_باهُشی_راه_مزدک_مگیر
بزرگان شدند ایمن از خواسته (اموال)
زن و زاده و باغ آراسته
#پندهای_شاهنامه
#چپ_مزدکیسم
https://t.me/flith/13198@flith