🖋 بد نیست نقدی را که دکتر جولیوس هِشِر بر دو جلد کتاب روانکاو برجستۀ فرویدی نوشته و به چاپ رسانده است، مطرح کنم. این روانکاو کتاب خود را به گوته اختصاص داده است. در این کتاب نویسنده، "نابغهای را با علائم اختلال عاطفی شدید، پارانویید، اختلال شبه صرع، همجنسبازی، زنا، نظربازی جنسی، عورتنمایی، فتیش، ناتوانی جنسی، خودشیفتگی، روانرنجوری وسواس جبری، هیستری، خودبزرگبینی و غیره به تصویر میکشد ... به نظر میرسد وی انحصاراً بر نیروهای پویای غریزی که زیربنای کار هنری است، متمرکز شده است. او میخواهد با این کار ما را به این باور برساند که (کار گوته) چیزی نیست جز پیامد تثبیت در مرحلۀ پیشاتناسلی [=مرحلهای در رشد روانی جنسی، در نظریۀ روانکاوی]. تلاش او به منظور دست یافتن به کمالِ مطلوب، زیبایی و ارزشها نیست، بلکه برای فائق آمدن به مشکل آزار دهندۀ انزال زودرس است".
🖋 هشِر در پایان نقد خود نتیجهگیری میکند که "ادعاهای اساسی روانکاوی حقیقتاً تغییر نکرده است."
حالا میبینیم که ویلیام ایروین تامپسون تا چه حد حق داشت بپرسد "اگر فرهیختهترین اعضای فرهنگ ما به نوابغ به چشم منحرفان جنسیای بنگرند که ماسک بر چهره دارند؛ اگر همچنان فکر کنند که همۀ ارزشها افسانههای فریبندهای است که انسان جمعی تجویز کرده است، و نه عالِم هوشمندی که مسائل را بهتر میشناسد؛ اگر تودههای مردم فرهنگ ما توجه کمی به ارزشها نشان داده و در عوض خودشان را در زیادهروی در مصرف، ارتکاب جرم و اعمال ناپسند گم کنند، چگونه باید جلوی خطر را گرفت؟"
📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل
📚@philosophycafe