🔰تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو🔰در اواخر دههی ۱٩۵۰ و اوایل دههی ۱٩۶۰، پنج عنصر اصلی در هم ادغام شدند و عناصر چپ افراطی را به جنبشی تبدیل کردند که دست به خشونت انقلابی زد:
از نظر شناختشناسی، جو دانشگاهی و فکری غالب یا ضدخرد بود یا در دفاع از خرد ناتوان بود، یا خرد را بیارتباط به امور عملی میدانست.
روشنفکران چنین میآموختند که دورهی خرد به سر آمده است و آنچه از اهمیت برخوردار است اراده، شور اصیل و تعهد غیرعقلانی است.
از نظر عملی، پس از یک سده انتظار انقلاب، طاقتها طاق شده بود. بهویژه در بین نسل جوانتر، گرایش غالب عبارت بود از عملگرایی و پرهیز از نظریهپردازی دانشگاهی.
نظریهپردازان هنوز مخاطبانی داشتند، اما نظریه چندان ثمری به بار نیاورده بود _ اکنون کنش قاطع موردنیاز بود.
از نظر روانی، علاوه بر خشم ناشی از سرخوردگی، بزرگترین توهین دیدن شکوفایی دشمن خونی بود. سرمایهداری خوش میگذارند، شکوفا بود و حتی رنجها و سردرگمیهای سوسیالیسم را به سخره میگرفت.
در برابر چنین اهانتهایی، میل به انجام دادن هیچ کاری وجود نداشت مگر در هم شکستن دشمن و زخمی، خونین و ویران دیدن آن.
از نظر سیاسی، توجیه خشونت خردستیز در نظریههای مکتب فرانکفورت آنگونه که مارکوزه آنها را به کار میبست وجود داشت.
یکی از پیامدهای این امر ظهور تروریسم چپ در دههی ۱٩۶۰ بود. تاریخ تأسیس برخی از این گروههای تروریستی نامشخص است. با این حال، همگی آشکارا سوسیالیستِ مارکسیستی بودند و هیچکدام قبل از سال ۱٩۶۰ وجود نداشتند. ... در دههی ۱٩۶۰ به منظور ادغام مارکسیسم با نظریهها و بیانیههایشان پدید آمدند.
📍در بین چپ افراطی، مرگ چگوارا در سال ۱٩۶۷ و شکست تظاهرات دانشجویی سال ۱٩۶۸ در اکثر ملتهای غربی _ بهویژه قیامهای دانشجویی در فرانسه _ به خشم و سرخوردگی دامن زدند.
بسیاری از بیانیههای تروریستیای که پس از سال ۱٩۶۸ انتشار یافتهاند بهصراحت از این رویدادها نام میبرند، و نیز مضامین کلیتر ارادهی خردستیز، استثمار، کالایی شدن، خشم و ضرورت دست به کار شدن را در خود بازتاب میدهند.
برای مثال، پیر ویکتور، رهبر بعدی مائویستهای فرانسوی که میشل فوکو با وی همکاری داشت، دورهی ترور انقلاب فرانسه را یادآوری کرد و در ادامه در صفحات روزنامهی مائویستی آرمان خلق نوشت:
به منظور سرنگونی اقتدار طبقهی بورژوا، مردم تحقیر شده برای برقراری یک دورهی کوتاهمدت ترور و حمله کردن به مشتی افراد حقیر و نفرتانگیز دلیل موجه دارند. حمله کردن به اقتدار طبقهای بدون برافراشتن تعدادی از سرهای متعلق به اعضای این طبقه بر سر نیزهها، دشوار است.
تروریستهایی دیگر حوزهی فعالیتشان را بسیار وسیعتر کردند. اولریکه ماینهوف پیش از مرگش، هدف کلی جناح ارتش سرخ را که او و آندریاس بادر در آلمان تأسیس کرده بودند، روشن میکند:
«نبرد ضدامپریالیستی، اگر چیزی بیشتر از حرّافی صرف باشد، به معنای نابودی، ویرانی و درهم شکستن نظام قدرت امپریالیستی _ اعم از قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی _ است.» وی همچنین زمینهی تاریخی وسیعتری را تشریح میکند که در آن تروریسم، به گمان وی، امری ضروری است.
📚تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو، استیون آر. سی. هیکس
@cafe_andishe95