1546.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت دوم)
Sanaz Seyed Esfehani
دوستان شب ‌بخیر

شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و ششم
۳۰ بهمن ۱۳۹۸

داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۲)»
نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی


برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.hamibash.com/dastaneshab
و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.paypal.me/mhmdata
اقدام کنید.


#داستان_شب:
@dastaneshab

4 comments

ساام، دمتون گرم خسته نباشید، وممنون از خانم سید اصفهانی عزیز بابت داستان‌های زیباش..❤👋🏼⚘
📝بخش دوم داستان#مراد_و_رازِ_سرخِ_پنبه_زنِ_دهِ_بالا

🔱 بعد آن وحشت عظیم، ...به 

ناگاه اتفاق می افتد...

اُفتادم، مُردم و نفس راحتی کشیدم ...

مردن چقدر خوب است ...

🔻 در مُردگی چقدر زندگی ھست

🔻این مرگ تن آغوش امن مادر است

🔻 گھواره سحرآمیزاست مرگ 

🔻سبُکی پلک است مرگ

🔻 بی فکری است

🔻 بی ذھنی است

🔻 رھایی است مَرگ



🔘تعبیر راوی از مرگ شنوندہ را بہ زیبایی نیلوفر گونه ای گرداگردجھان پس از مرگ خرامان خرامان به پیش می راند، مرگ را چُنان روایت میکند کہ عطر دل انگیزش را خود از آن جھان برایت بہ سوغات آوردہ و تو مسخ جھان 

زیبایش میشوی ...

🔻توی ابرھا بودم معلق و آویزان وسط آسمان ...

و در ادامہ مراد بہ دنیای افسانہ گونہ شربت پا مینھد ...

🔻او به بلوغ رسیدہ ... بہ دنبال آگاھی است و در پی آن خطر را بہ جان میخرد تا برای مردمش واقعیت را آشکار کند ...
Lili Sh
سلام .داستان قشنكه اما خانم راوى خوب نيست اكه سعى كنه لحن و نحوه اداى كلمات و تن عادي ترى داشته باشه و خودش باشه شايد بشه تحمل كرد تا آخر داستان رو كوش داد
Lili Sh
كلمات رو با فشار و تشديد زيادى ادا ميكنه كه واقعا ديكه انقدرم لازم نيست مدل داستان حماسى تعريفي كنه