دوستان شب بخیر
شمارهی هزار و پانصد و چهل و ششم
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۲)»
نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی
برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.hamibash.com/dastaneshabو اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.paypal.me/mhmdataاقدام کنید.
#داستان_شب:
@dastaneshab
🔱 بعد آن وحشت عظیم، ...به
ناگاه اتفاق می افتد...
اُفتادم، مُردم و نفس راحتی کشیدم ...
مردن چقدر خوب است ...
🔻 در مُردگی چقدر زندگی ھست
🔻این مرگ تن آغوش امن مادر است
🔻 گھواره سحرآمیزاست مرگ
🔻سبُکی پلک است مرگ
🔻 بی فکری است
🔻 بی ذھنی است
🔻 رھایی است مَرگ
🔘تعبیر راوی از مرگ شنوندہ را بہ زیبایی نیلوفر گونه ای گرداگردجھان پس از مرگ خرامان خرامان به پیش می راند، مرگ را چُنان روایت میکند کہ عطر دل انگیزش را خود از آن جھان برایت بہ سوغات آوردہ و تو مسخ جھان
زیبایش میشوی ...
🔻توی ابرھا بودم معلق و آویزان وسط آسمان ...
و در ادامہ مراد بہ دنیای افسانہ گونہ شربت پا مینھد ...
🔻او به بلوغ رسیدہ ... بہ دنبال آگاھی است و در پی آن خطر را بہ جان میخرد تا برای مردمش واقعیت را آشکار کند ...