رفیق محمود دولت آبادی: (نویسنده ی توده ای) «شنیدهام که کسی یا کسانی پرچم ما را پایین کشیدهاند . من خیلی احساس اهانت کردم . من این کار زشت را نکوهش میکنم . اصلا قابل فهم نیست . »
رفیق دولت آبادی ! شنیده ایم از اینکه شنیده ای پرچم شما را پایین کشیده اند احساس اهانت کرده ای ! خدا را شکر پس گویا هنوز احساس هم داری ! ما خیال می کردیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی محبوب ات و به قدرت رسیدن امام خمینی عزیزت و سپس کشتار بس نا جوانمردانه ی افسران دلاور ارتش ایران و سرکوب ، قتل عام و شکنجه ی ملت ایران ، بخش احساسی مغزت را خاموش کرده ای ! چون تا جایی که یادمان می آید برای بسیاری از این کشتارها مانند قتل فجیع ستار بهشتی این کارگر تک پسر بانو گوهر عشقی هم ، خفه خون گرفته بودی و احساس اهانت نداشتی و نداری ! آخر ، نه اینکه دیدن فقر مطلق مردم و دختران و پسران کارتن خواب و خیابان گرد و این همه معتاد و اختلاس ها و غارت منابع طبیعی و نابودی گسترده محیط زیست ایران به تو احساس اهانت نمی دهد ، برای همین ، این احساس ات کمی به چشم ما خرده بورژواهای حقیر ، عجیب می آید !
اینکه یک مارکسیست - انتر ناسیونالیست به پرچم کشورش احساسی داشته باشد بسیار عجیب است که البته تو آن را نداری و به درستی از "پرچم ما" سخن گفته ای ! نگران پرچم خرچنگ نشان اتحاد سرخ و سیاهت هستی که آن را با دیگر رفقایت در سال 57 در قلب این سرزمین فرو کردید ؟ این را هم اگر نشنیده ای اکنون بشنو که آن پرچم ننگین شما را نه تنها به پایین اش کشیده اند بلکه آتش هم زده اند . این خاک فقط یک پرچم دارد و آن هم پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان آن است و ما میهن پرستان خوب می دانیم که این برای تو رفیق توده ای مارکسیست - انترناسیونالیست اصلاً قابل فهم نیست .
میهن پرستان ایرانی ، به تو ، ( نویسنده ی کُلیدر که کوشیده ای ادای نویسندگان بزرگ روس را در آوری ) قول شرف می دهند که تا زمانی که تو ، و احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج و رضا براهنی و احسان تبری و جلال آل احمد و دکتر غلامحسین ساعدی < گاو > و ..........و اسفندیار منفرد زاده و داریوش اقبالی تخم توده ای را به زباله دان تاریخ و لجنزار ابدی حافظه ی ملّی - تاریخی نیاندازند و نسپارند ، از پای نخواهند نشست .
ضربات بی امان ، پتک آسا و ویرانگر میهن پرستان ، تا بی آبرو و لجن مال کردن به حق و تمام و کمال شما پست نهادان ایران ستیز و دشمن پهلوی ، ادامه خواهد یافت ای متحدان آخوندها .
#ارسالی_مخاطبان
@PN_KFP
خیلی از ملت عوام کماکان ب این بیوطنها ب چشم هنرمند و نویسند و ازین کثافات نگاه میکنن...خیلی خوبه ک مینویسید... از شجریان چس ناله هم بنویسید..این کثافت هم قاطی همه این بی سروپاها بودن که مملکتو ب این روز سیاااااااه انداختن...
فقط روشنگری وآگاهی... با سپاس..
چند سال پيش كتاب كليدر شما را خواندم و به اندازه وزنم اشگ ريختم
وبه اندازه تمامى جحم دنيا شما را ستودم براى اين زيبا نويسى و اين
گويش هاى ناب و تكرار نشدنى
و تا كه چه اندازه فرو ريختم زمانى
كه متوجه شدم اين پديده بيمانند
اسير يك چنين ايده و گرايش نا
همگون با عقيده بوده است.
هر كجا صحبت از شما بود و شما حضور داشتيد با تمامى روحم مطالب را نه اينكه مى خواند كه مى بلعيدم!!!
و تنها ارزويم بودن در ان مجلس و يا
جلسه او كه شما بوديد به پرواز در
مى امد.
اما با هزاران افسوس مى پذيرفتم كه
من نمى توانم انجا كه شما حضور داشتيد باشم
كاش همان فقط نويسنده مى مانديد
كاش با روشنفكران خيانتكار به ايران و
رژيم هم راه و هم دل نمى شديد.
كاش همان محمود دولت ابادى خوب
با ان انديشه زيبا برايمان مى مانديد
شما خداى نوشتن بوديد براى من و
هزاران هزار خواننده شما.
و ما به حق بنده گان نوشته ها كلمات
واژه ها و ديالوگ هاى شما
اما چه كرديد با خودتان و ما ملت .