🖋 در این مورد صحبت کردهایم که تمدن با فشارهایی که اِعمال میکند، موجب محدودیت غرایز و امیال افراد میشود و همین مسئله، علت کینۀ افراد نسبت به تمدن است. حال ممکن است کسی تصور کند اگر ممنوعیتهای تمدن برداشته شود -در نتیجه فرد میتواند از هر زنی که دلش میخواهد به عنوان ابژۀ جنسی لذت ببرد؛ میتواند بدون این که تردیدی به خود راه دهد هر آدم دیگری را که رقیب عشقیاش است یا به نوعی سر راهش قرار گرفته، بکشد؛ همچنین فرد میتواند هر چیزی را که جزو اموال دیگران است، بدون اجازۀ صاحبان آن، بردارد- چه زندگی پرزرقوبرق و رضایتبخشی نصیب این فرد خواهد شد! صحیح است، اما همین فرد به زودی به اولین مشکل برمیخورد: «هر کس دیگری دقیقاً امیالی شبیه به من دارد و به همین شیوهای با من برخورد میکند که من دلم میخواهد با دیگران برخورد کنم». بنابراین در عمل تنها یک نفر از برداشته شدن محدودیتهای تمدن، به طور کامل از لذت برخوردار خواهد شد و آن هم یک دیکتاتور ستمگر است که تمام ابزارهای قدرت را تصاحب کرده است. اما آن فرد ستمگر نیز از دغدغه و تشویش آسوده نخواهد ماند و آسودگی او مستلزم این است که دیگران حداقل به یک فرمان فرهنگی پایبند باشند: "قتل نکن".
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید
📚@philosophycafe