معرکه گیری با روانشناسی!
دوستی به این ژانر اشاره خوبی داشته است:
اینجاکل استدلال اینست "ظرفیت" زیاد داریم، پس اگر آلمان نشدیم حتما کسی دارد موش می دواند! علت هم روانشناسی مقامات است که دل به کار نمی دهند. اگر مشکلات حل نمی شود، کافی است مشکل حل کن ها را عوض کنیم و بچه های مخلص و دارای دوز کافی از خودباوری بگذاریم کار حل می شود.
هیچ فهمی از نهادها و تاریخ و قواعد بازی توسعه ندارد، متوجه نیست که مشکلات "جامعه بزرگ" را نمی توان با یک راه حل طلایی که در جیب این یا آن است سامان داد. انگار فقط کافی است بخواهیم تا بشود، دیوار سخت واقعیت هم مهم نیست. نوعی اراده گرایی خام مثل کودکان که فکر می کنند اگر چشمانشان را ببندند و دنیایی دیگر را تصور کنند، واقعیت هم تغییر می کند. اگر بپرسید سیاست های نخبگان/مسئولان غیرخودباخته چه می تواند باشد؟ بعید است پاسخی جز نوعی حمایت گرایی رمانتیک بگیرید.
یک سرنخ بدهم اگر کسی مشکلات دیرپای مملکتی ۸۰ و اندی میلیون نفری را به روانشناسی این یا آن تقلیل می دهد، با یک شومن سیاسی روبه رویید تا تحلیلگر، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
آقاي دكتر من فكر مي كنم علاوه بر دلايلي كه شما گفته ايدسطحي انديشي وناداني هم در اين جماعت از عوامل مهم مي باشد