​​🔴 اگر مجبور به اطاعت باشیم، مجبور به حمایت نیستیم

«هانا آرنت» می‌گوید توتالیتاریسم انسان‌ها را به هیچ تقلیل می‌دهد، تا حدی که دیگر هیچ‌کس دیده و شنیده نشود. بنابراین با وجود این‌که به نظر می‌رسد که همه در همه جا به صورت توده میلیونی حضور دارند ولی در واقع هیچ‌کس در هیچ‌جا حضور واقعی ندارد. بدین‌گونه همه در بدبختی و فلاکت با هم دیگر شریکند...

این نوع برخورد با دختری که جرمش آب بازی کردن است و این بی‌عملی شهروندان حاصل حکومت توتالیتر ایران است، ترسی که در جان مردم ریشه دوانده، ترس از دست دادن بقا، ترس از دست دادن همین اندکی که مانده، حاصل حکومت ایران است که جهان مشترکی برای شهروندان ایران باقی نگذاشته، تا هرکس بتواند فردیت خود را در کثرت عقاید داشته باشد. کثرتی باقی نمانده، حکومت اطاعت محض می‌طلبد و حمایت با اطاعت، آیا این مأمور که دختر را کتک می‌زند، می‌تواند بگوید مأمورم و معذور؟ آیا نمی‌تواند اگر دستور بازداشت دارد، انسانی‌تر برخورد کند؟ نمی‌تواند اگر مجبور است برای نان شب مأمور پلیس باشد، لااقل کتک نزند؟ می‌تواند. فرق این مأمور با سلبریتی‌ها، شاعران و نویسندگانی که در جایگاه‌های متفاوت خود را مجبور و معذور اعلام می‌کنند چیست؟ از دید من هیچ، مرز دو رویی و ریا کجاست؟ مرز شرافت و نان به نرخ روز خوردن...

نمی‌توان در جامعه‌ای زیست و شانه از زیر بار مسئولیت فردی در برابر حکومت خالی کرد. اگر مجبور به اطاعت باشیم، مجبور به حمایت نیستیم. روی سخنم با بازیگران، هنرمندان و روشنفکرانی است که کارشان از اطاعت به حمایت رژیم رسیده است، که چهره‌ی خود را به حکومت تمامیت‌خواه ایران قرض می‌دهند و توجیه‌شان انتخاب میان بد و بدتر است و نمی‌فهمند که به قول «آرنت»، استدلال انتخاب میان بد و بدتر یکی از ساز و کارهای ماشین وحشت و آدم‌کشی نظام است. از اصل انتخاب بد به جای بدتر، آگاهانه استفاده می‌شود تا کارکنان حکومت و پیچ و مهره‌های نظام، هم‌چون سایر مردم برای پذیرفتن شر به معنای دقیق کلمه آماده شوند. به همین فیلم نگاه کنید، همه‌ی ما می‌دانیم که حکومت می‌داند وجود آن دختر هیچ خطری برای نظام ندارد، اما چرا با او این‌گونه رفتار می‌کند؟ برای همگانی کردن ترس و وحشت در جامعه از هر حرکتی که فاقد اطاعت از اصول ایدئولوژیک حکومت باشد. این‌جاست که ما وظیفه داریم روشنگری کنیم، ناامید نشویم، مبارزه کنیم، حتی اگر منفعلیم اگر حمایت کننده نباشیم در مبارزه شرکت کرده‌ایم. اگر ابزار و مهره نشویم جامعه‌ی مدنی را قدمی به پیش برده‌ایم. مهم‌ترین اصل این است که بدانیم با یک حکومت توتالیتر و نه یک دیکتاتوری ساده طرف هستیم، باید قوی بشویم، باید حریف‌مان را بشناسیم و توهم اصلاح این حکومت را نداشته باشیم، باید حمایت‌گران را در هر چهره و رده‌ای که باشند افشا کنیم و با آن‌ها به دور از توحش و خشونت وارد گفتگو بشویم، اما نباید بترسیم از آن روزی که شاید مجبور بشویم در مقابل خشونت وحشتناک حکومت، از خود دفاع کنیم.

آخرین کلام اینکه فراموش نکنیم ما مردمیم و قدرت مشروعیت بخشیدن یا نبخشیدن به هر حکومتی را داریم. اگر با هم باشیم، با هم به مهر و آگاهی و انسانیت، به مدارا و سعی در درک متقابل و عدم سازش با حمایت گرانی که نان به نرخ روز می‌خورند. دشمن ما حکومت ولایت مطلقه‌ی فقیه بر ایران است و ابزارها و دست‌هایش، نه خودمان. اگر به نیروی خودمان باور داشته باشیم روزی خواهد آمد که در شادی و امنیت زندگی کنیم و خودمان باشیم؛ بدون ترس و وحشت.

✍️: مهتاب قربانی - شاعر و نویسنده‌ی ساکن پاریس

مطالب مرتبط
انسان‌ها در عصر ظلمت اثر هانا آرنت
goo.gl/Zg8dPx
مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری هانا آرنت
goo.gl/oxSc0f
نافرمانی مدنی
bit.ly/1oqL9bw

@Tavaana_TavaanaTech

2 comments

saeid ghadiri
چشم خامنه ای روشن ،خاک برسر آن ولی مطلق از نوع فقیه که فرمان می‌دهد دختران ایران اینگونه به اسارت ببرند،وروی یزیدراسفیدکند،زینب برایحمایت ازاین جگرگوشه مام وطن باید پیام تسلیت بدهدبه مقام اوزما
👏👏👏