🔴 ایران در زمان رضاشاه منطقه‌ای را به ترکیه واگذار نکرد، چون اصولا حاکمیتی بر آن منطقه نداشت که واگذار هم بکند

✍️ وحید بهمن / منطقه قره‌سو پس از قرارداد ترکمنچای و به دلیل کوتاهی دولت قاجار در اعمال حاکمیت ایران بر آن منطقه تا سال ۱۹۱۷ میلادی یعنی زمان فروپاشی روسیه تزاری تحت حاکمیت روس‌ها بود.

@SepehrAzadi

85 comments

Poria
زنده باد وحید بهمن آذری میهن پرست ، گوساله پانطططورک نظری ندارن یا این هم ساختگی و جعلی هستش ؟؟؟؟
چندتا گوه درشت هست سایبری ها مدام میخورند به امید اینکه دروغ با تکرار یه باور بشه.یکی اینکه بحرین را شاه داد به اعراب.که دروغه و بحرین در ۱۸۰۰
میلادی در زمان قاجار بدست انگلیس افتاد و شاه فقید روغن ریخته را نذر امامزاده کرد و با دادن شهید در نیروی دریایی جزایر سه گانه تنب و ابوموسی را پس گرفت.شانسی که آوردیم در آن زمان امارات اثر تشکیل نشده بود
آره رضا شاه خیلی نایس بود
بعد از ۱۹۱۷ چی شد!!
İlqar
کم کس شعر بگین
با پول فروخت رضا پالان اون منطقه رو
حداقل به خودتون دروغ نگین
$@m@d N
خجالت بکشید تو تاریخ موجود اونجارو اتاترک از رضاشاه با پول خرید
حق وردی
یعنی خاک تو سرتون که وحید بهمن منقلی شده منبع و رفرنس تون 🤣🤣
اهورا
هر چه بگویید یک انگشت کوچک رضا خان نیستید و نخواهید بود حتی ارزش محمد از رضا کمتر هست
یعقوب لیث صفاری فرزند ماهک سیستانی
کیر شغالهای سرزمینم ایران به کص مادر تمام طرفداران نظام جمگوزی اسهالی و شخص خامنه‌ای کصکش‌حروم زاده و اون مژتبی اخته

کیر شغالهای سرزمینم ایران به کص بوگندو‌مامان‌تک‌ تک سایبری های نظام

و تمام طرفداران نظام

بشیجهای و شپاهیهای منقلی
صحبت از وحید بهمن شد پانترک ها مثل خر جفتک زنان از سوراخ هاشون بیرون ریختن
🤣🤣😂😂
اتفاقا چند ماه پس از انقلاب ۵۷ من زمینی میرفتم ترکیه که یکی از همشهریان اصفهانی را در گمرکات مرز بازرگان دیدم و حدودا ۵۵ ساله بود و نزدیک باز نشستگی یکی دوساعتی باهم صحبت کردیم قله کوههی را در شمالی ترین نقطه پشت دفاتر مرزی نشان داد و گفت چند هفته پس از پیروزی انقلاب ترکها از دولت تازه کار و مرزبانی ایران خواستند که این قله کوه را با زمینهای دامنه پشت آن را که از سالهای سال ترکیه چشم طمع داشت ولی حکومت موافقت نمی کرد شا
اگررضا شاه انهمه خدمات زیرساختی وعمران وابادانی ازدانشگاه ؛راه اهن ؛ درمان بهداشت و.....نمیکرد به گواه تاریخ ومستندات موجود ایران الان مثل افغانستان بود. شمابررسی وتحقیق کنید ایا درظرف ۴۰ سال گذسته یک کار اساسی وبدون نقص اخوندها انجام دادند؟ قطعا جوابش نه است ولی رضاشاه فقط۱۶ سال بود وان همه کارهای اساسی انجام داد.اگررضاشاه نبود شپش وسوزاک وسفلیس نابودمان کرده بود ناگفته نماند ماملت قدرشناس نبوده ونیستیم
$@m@d N
بزرگترین ننگ تاریخی دوران حکومت رضاخان و جدایی بخش اعظمی از ایران و دادن مناطق استراتژیک به همسایه های ایران در پیمان سعد آباد
رضاشاه پهلوی ارتفاعات آرارات در غرب ایران را به ترکیه، قسمت‌هائی از شرق ایران را به افغانستان و منطقه سوق الجیشی اروند رود (شط العرب) را به عراق بخشید.
سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیأت همراه وی بود، خاطراتی از این سفر در زمینه نوع نگرش رضاشاه نسبت به اختلافات مرزی ایران با همسایگان دارد که خواندنی است.
ارفع در خاطرات خود می‌گوید: «من عضو هیأت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. در این هیئت کسانی چون محمدعلی فروغی و رشدی آراس شرکت داشتند. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می‌کردیم رشدی آراس گفت: «ما ترک‌ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پرونده‌ها و نقشه‌ها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم».

من نقشه‌ها و کاغذها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم. چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند در حالی که من نقشه‌ها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشه‌ها را دیدند فرمودند: «موضوع چیست؟» من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آن‌جا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرف‌ها… ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی‌فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می‌کند گویی به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی… بگو ببینم این تپه اینجا از آن تپه که می‌گویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: «بلی قربان»... فرمودند: «آن را چرا نمی‌خواهی؟ این یکی چطور؟» عرض کردم «بلی». فرمودند: «منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آنکه باشد. آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم.».
من شرمنده شدم و کاغذها و نقشه‌ها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیئت بود برگشتم. همه منتظر من بودند تا وارد شدم پرسیدند اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: «فرمودند ما دوست هستیم این موضوعات در کار نیست. تقسیم کنید این طرف تپه که رو به «قطور» است مال ما باشد و آن طرف مال ترک‌ها».
     
فوادشمس جیره خوار مزدوراست که تمامی تحلیلهایش دروغ وفقط برای ثناگویی است..
در ادامه مطلب بالا : بلعخره از ناشی بودن و تازه کاری دولت انقلابی استفاده کردند و با یک تکه بیابان که فقط بدرد چرای گوسفند میخورد طاق زدند و همشهری اصفهانی من قبطه می خورد که چرا ما باید فریب ترکها را بخوریم و خود همشهری اصفهانی زنی کرفته بود از همان ترکهای روستایی لب مرز و موقع برگشت من از ترکیه دعوت شدم که به میهنانی بروم و خانم ترک زبانی داشت و به فرهنگ و رسوم آن منطقه بسیار آشنا و دانا بود .
این ارفع درچه زمان وموقعیتی این خاطرات رانوسته؟
ایا خاطرات ایشان تحریف ودستکاری نشده؟چون دراین چند دهه مواردی راشاهد بودیم که باورشان دشوارست خلاصه کنم درهمه چیز درستکاری کردند. حتی سخنان افرادی راکه ضبط شده تغییر دادند.
فقط ایران
$@m@d N
بزرگترین ننگ تاریخی دوران حکومت رضاخان و جدایی بخش اعظمی از ایران و دادن مناطق استراتژیک به همسایه های ایران در پیمان سعد آباد رضاشاه پهلوی ارتفاعات آرارات در غرب ایران را به ترکیه، قسمت‌هائی از شرق ایران را به افغانستان و منطقه سوق الجیشی اروند رود (شط العرب) را به عراق بخشید. سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیأت همراه وی بود، خاطراتی از این سفر در زمینه نوع نگرش رضاشاه نسبت به اختلافات مرزی ایران با همسایگان دارد که خواندنی است. ارفع در خاطرات خود می‌گوید: «من عضو هیأت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. در این هیئت کسانی چون محمدعلی فروغی و رشدی آراس شرکت داشتند. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می‌کردیم رشدی آراس گفت: «ما ترک‌ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پرونده‌ها و نقشه‌ها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم». من نقشه‌ها و کاغذها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم. چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند در حالی که من نقشه‌ها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشه‌ها را دیدند فرمودند: «موضوع چیست؟» من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آن‌جا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرف‌ها… ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی‌فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می‌کند گویی به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی… بگو ببینم این تپه اینجا از آن تپه که می‌گویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: «بلی قربان»... فرمودند: «آن را چرا نمی‌خواهی؟ این یکی چطور؟» عرض کردم «بلی». فرمودند: «منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آنکه باشد. آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم.». من شرمنده شدم و کاغذها و نقشه‌ها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیئت بود برگشتم. همه منتظر من بودند تا وارد شدم پرسیدند اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: «فرمودند ما دوست هستیم این موضوعات در کار نیست. تقسیم کنید این طرف تپه که رو به «قطور» است مال ما باشد و آن طرف مال ترک‌ها».      
با وجود شما ها و جمهوری اسلامی و رضاه شاه و پان ترکها و قاجاریه دیگه تعجب نکنید که چرا یک امپراطوری بزرگ به این روز سیاه افتاده، ما ایرانیان پس از حمله اعراب دیگه از عقل بری شدیم و عاقلان ایران همیشه به محاق رفتند و خانه نشین شدند
ᦔꪖ𝘳𝘬
رضا شاه پدر ایران
ǵüwerçin B
با یه سرچ ساده در گوگل مشخص هستش که رضا پالانی قره سو را به ترکیه داده است
Show next 64 comments