پس از زلزله رودبار درسال 1369 اخوند حسینی در جمع زلزله زدگان دربارهی آزمایش الهی و صبر و استقامت مردم صحبت میکرد که ناگهان زلزله آمد و خود او فرار کرد و نذاشت که خدا صبرش رو بیازمایه...
این همون آخوند گنج یابی بود که توی دهات قدیمی میرفت برای گنج دزدی و همچنین دخترهای کم سن و سال رو عقد میکرد واسه خودش. یک روز هم زنش دیگه از دستش خسته شد، و آب باتری اتومبیل توی آفتابه ریخت. بعد فلکه آب رو بست. یک غذای مسهل هم براش درست کرد. وقتی آخوند حسینی رفت دست به آب. دیدار نیست و از زنش خواست واسش آفتابه رو بیاره. خلاصه اونجاش بدجوری سوخت، طوری که تو بیمارستان تهران بستری شد. اینو میدونم چون سرپرستار بخش دوستم بود. 😂🤣