واقعیت این است که من پساز
درگذشت مادرم و
دوست نزدیکم محمد، دیگر از مرگ میترسم؛ نه مرگ خودم، بلکه مرگ دیگران. اَنوشگی و جاودانگی موهبت نیست، نفرین است. چهقدر دیگر حالا همه چیز بیاهمیتتر است. مانند کسی که جنگ را دیده باشد و کسی که از جنگ شنیده باشد. دنیای آدم دیگرگون میشود. طبق آمار رسمی بیشاز ۵۳ هزار ایرانی بهدلیل ابتلا به کووید ۱۹ درگذشتند. شمار فراوانی را هم «بیماری حاد تنفسی» اعلام کردند. اینها عدد نیست؛ بلکه ۵۳ هزار خانواده است. اگر فرضاً کل درگذشتگان را ۶۰ هزار تَن بدانیم و بهطور میانگین هر فرد، جزو یک خانوادهی پنجنفره و مرتبط به یک دایرهی جمعیتیِ ۴۵نفره (مانند عمو و خاله و دایی و عمه و دوستان و خواهرزاده و برادرزاده و مانند آن) باشد، ما طی حدوداً یک سالِ گذشته، ۳ میلیون ایرانیِ داغدیده فقط و فقط دراثر کووید ۱۹ داریم. سه میلیون آدمی که دنیایشان دیگرگون شدهاست. ما در هشت سال جنگ خانمانسوز با عراق حدود ۱۹۰ هزار تن را از دست دادیم؛ اما از اسفند ۹۸ تاکنون، حدود ۶۰ هزار تن، یعنی یکسومِ تلفات جنگ هشتساله، را از دست دادهایم! چه کسی از آن فشار روانی و بار سنگین اندوه بر آن سه میلیون فرد خبر دارد؟ حرف زدن دربارهی کرونا و خبر ابتلای اینوآن مرا مضطرب نمیکند؛ اما
صدای سرفه مرا بسیار میترسانَد. تمام وجودم با شنیدن صدای سرفه به رعشه میافتد. و دربرابر این ترس و رعشگی، چهقدر همه چیز برایم ناچیز و شدنی جلوه میکند، که انگار اگر از این سرفهها، جان سالم بهدرَ ببرد و ببرم، جهان را فتح خواهم کرد. زندگی ارزش اینهمه معادلات پیچیده را ندارد. دور افتادن از پیوندهای درهمتنیدهی اجتماعی، کار را در این مواقع بسیار سختتر میکند. خانواده، آمیختهای از سرکوبگری و نگرانی است. نگرانی میدهد و نگرانی میطلبد. کاش میشد سر بر بالین گذاشت و طوری رفت که انگار نبودهایم. طوری «نبود»، که در یاد کسی نیاییم و قلب کسی برایمان تنگ نشود و هیچ زمینی آغشته به تنمان نگردد. «هستن» و «وجود» یک آچمزِ دشوار است؛ نه میتوان بینگرانی و بدون ترس زیست و نه میتوان بیتفاوت و بیخیال، رهید و رفت.
@REsearchers
به طاقتی که ندارم کدام بار کِشَم