▪️ پیامدهای تصویب طرح تفصیلی ویژه نفرآباد در جوار حرم حضرت عبدالعظیم
🖋 فریده کلهر | کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
همیشه از یک کوچه باریک ته یک خیابان بنبست شروع میشد. دستم در دست مادر بود و میدانستم ماشین نمیتواند از آنجا جلوتر برود. از ماشین که پیاده میشدیم بعد از عبور از خم دو کوچه به محوطهای بزرگ میرسیدیم. دور تا دور این محوطۀ وسیع خانههای ریز و درشتی قرار گرفته بود که یکی از آنها خانۀ مادربزرگ بود، یکی خانۀ خاله و دیگری خانۀ دایی. از وسط این محوطه گنبد و گلدستههای حرم پیدا بود. وقتی به اینجا میرسیدیم دست مادر را رها میکردم و به جمع بچههای خاله و دایی میپیوستم که همیشۀ خدا با بچههای محله مشغول هفتسنگ و قایمباشک بودند. تنها موقع غذا خوردن بود که به اجبار به خانۀ مادربزرگ میرفتیم؛ خانهای دو طبقه که در بدو ورود دالانی از آن به گوشه حیاط باز میشد. یک طرف حیاط دو اتاق تودرتو داشت که پنجرهای رو به کوچه نداشت و سمت دیگر آشپزخانۀ دودگرفته، انبار مخوف و دستشویی تاریک قرار گرفته بود. سنگفرش حیاط از آجرهای مربعشکل قدیمی بود و وسط آن حوض کوچک تروتمیزی جا گرفته بود. از همان دالان پشتِ در پلکانی به طبقۀ بالا میرفت و به اتاقهای مادربزرگ میرسید. چیزهای گنگی از خانه به یاد دارم اما راهپلۀ تنگ، تاریک و پرشیب خرپشته را خوب به یاد میآورم؛ پردهای قهوهای جلویش نصب بود که همیشه کنجکاویم را برمیانگیخت اما از ترس تاریکیِ پشتش جرأت کنار زدنش را نداشتم. باید خوششانس باشم که زندگی در یکی از آن خانههای قدیمی را در یکی از محلات قدیمی تجربه کردم؛ هرچند برای مدتی کوتاه. چرا که زندگی ساکنان محلۀ هاشمآباد در جوار حرم حضرت عبدالعظیم در اوایل دهه هفتاد شمسی دستخوش تغییرات شد. آن زمان من نمیدانستم چه خبر است، تنها همین قدر میفهمیدم که بزرگترها میگفتند شهرداری مردم را مجبور به فروش خانههایشان کرده و مادربزرگ، خاله و دایی باید محله را ترک کنند. کمکم املاک محله از سوی شهرداری خریداری شد و ساکنان به محلات دیگر مهاجرت کردند.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا در وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/fk6-07-21http://koubeh.com/fk6@Koubeh