This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارسالی

با وجود جو امنیتی شدید و حکومت نظامی در گوهردشت باز مردم از خانه های خود شعار میدن

"ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره"
"امسال سال خونه،‌سیدعلی سرنگونه"

@PN_KFP

2 comments

Rasti
"آن زمان که گفتمان حاکم بر ملتی، چیز دیگری برای گفتن نداشته باشد دوره مکثی می آید تا پس از آن،گفتمان پرتوان دیگری حاکمیت و گفتمانش را در هم بپیچد"
"راستی"
تحلیل موشکافانه ماه نخست رستاخیز پیروزمند ایران
۲۳ مهر ۲۵۸۱
مست است زمین زیرا ، خورده است بجای می در کاس سر هرمز، خون دل نوشروان
قصیده ایوان مدائن – خاقانی شروانی
یک ماه از خاکسپاری مهسا امینی و آنچه سروشی از مینو بر دل سوگواران نزدیکش نهاد تا بر سنگ مزار بنگارند "ژیناجان تو نمی میری، نامت اسم رمز می شود"، گذشت. در ظاهر، خروش خشم بنیان برافکن مردم ایران از بیمارستان کسرای تهران تا زادگاهش سقز، قیامت را جلوی چشم حاکمان زورگوی نافهم مجسم کرد و از ایران تا سراسر گیتی را در نوردید و هنوز هم پرتوان می تازد تا نه فقط ایران را که به گفته بسیاری از شخصیت های شناخته شده و مقامات کشورهای گوناگون، زنان ایران، جهان را تغییر دهند، ولی چرا؟
چگونه زنان و اصولاً همه مردم ایران که در ۴۳ سال آزگار در سخت ترین شرایط زندگی در اسارت، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند، بناگهان بر پتانسیل پرقدرت و پرشتابی سوار شدند تا ضمن براندازی رژیم ماقبل قرون وسطایی اسلامی، جهان را به تغییر بکشانند؟
هنوز نگاهمان روی نوک کوه یخ، یخ بسته مگر اینکه ایرانی باشیم و به شناسه خویش و تاریخ بالنده و پر فراز و نشیب میهن و مردم خود آگاه باشیم تا اینکه انتهای کوه را در ژرفای تاریکی های ترسناک، اما شکوهمند در نظر آوریم. اینها به سادگی حتی برای آنان که آگاهی نسبتاً کاملی از تاریخ ایران داشته باشند میسر نمی شود، چون محتاج فهم مؤلفة (پتانسیل) دیگری هستند که گفتمان نامش است.
این واژه مدتها است که در میان پارسی زبانان عرض اندام کرده ولی هنوز به درستی و به دقت و بی کژی شناسایی (تعریف) نشده است، شاید بتوانیم با اندک سواد خود کمی آن را شناسایی کنیم تا :
اخوان که ز ره آیند، آرند رهاوردی و آیندگان تعریف بهتری برایش بیابند.
"گفتمان ، بیان روشن و سر راست یک آرمان (هدف) و یک آرزوست به نحوی که آن را همگان در دل دارند ولی پیشتر، کسی نتوانسته است آن را به ظاهر آورد.
تبصره ی آن: همیشه گفتمان راست و درست و بهینه نیست، ممکن است اهریمنی نیز باشد:
وقتی آرزوی هزاران بلال حبشی برای رسیدن به برابری با دیگران، در دل هزاران عرب بادیه نشینی بود که زیر ظلم جامعه جاهل اعراب تازیانه می خوردند در دوره مکثی بود که بر آنها حکومت می کرد تا اینکه محمد گفتمانی از زبان روزبه کازرونی آورد که انسانها برابرند و خدای آنها یکتا و نادیدنی است و از همه بت های مکه قوی تر است و آن کسی نزد این خدا ارزشمندتر است که پرهیزگارتر باشد، ان اکرمکم عندالله اتقیکم و الخ، و دیدیم که گفتمانش به سرعت به قیام بردگان و محرومان عرب کشید تا اسلام را بر آنها و بر نیمی از دنیا چیره کرد.
Rasti
ادامه از بالا : وقتی قرارداد ورسای ۱۹۱۸ به آلمانی ها تحمیل شد و بخشی از خاک و بخش بزرگتری از ثروتها و شخصیت آلمانها را تقدیم دشمنان انگلیسی فرانسوی آنها کرد، آرزوی تلافی متقابل و برتری بر دشمنان در دل آلمانها باقی ماند تا پس از دوره مکثی ۱۵ ساله که گفتمان های نیم پز جنبش های قومی و جنبش های سوسیالیستی چیزی برای گفتن نداشتند و دردی از مردم بینوا درمان نمی کردند، گفتمان برتری نژاد ژرمن از دل هیتلر برآید و به دل میلیونها آلمانی بنشیند. نمونه ها در تاریخ فراوانند و غالب گفتمان ها شیطانی ، یکی مثل همین گفتمان کذایی انقلاب اسلامی که از زبان ارذله هایی مثل شریعتی و بهشتی و خمینی بیرون آمدند و هزاران فرد عقده ای از درون خانواده های معتاد و پریشان که آرزوی زندگی سالم و بهتر داشتند و یا عوامِ ژِن از عرب و مغول برده ی ایرانی برای تعالی زندگی و رسیدن به مدینه عربی! گفتمان انقلاب اسلامی تا زمان آمدن محمد خاتمی به پایان رسیده بود و او با اصلاحاتی آمد که آن را به نحوی وصله پینه کند که با تغیُر مسلمان های مکتبی و جنایت قتل های زنجیره ای بیمارهای روانی روبرو شد و پس از آن علیرغم کوشش های روشنگری در دانشگاه ها در سال های ۷۸ و ۸۸ به جایی نرسید. دوره مکثی که از پس از سرکوب ها در ایران برقرار شد ، زیر سیطره سامانه های آگاهی رسانی الکترونیک در جامعه دلزده و بیزار از گفتمان اسلامی، آرمان ها و آرزوهای کهن ملتی بزرگ و نجیب را بر شناخت خویش و بازگشت به کیان گذشته که زیر پای عرب و ترک و مغول و روسی و انگلیسی لهیده شده بود سخت راغب کرد. مدارک و مستندات این سخن در هزاران نوشته و کامنت و پیام هزاران ایرانی پیر و جوان در طی این سالها آشکار است. اینها در اصل، گفتمان های باستانی ایران بودند که هرگز تازگی شان ار دست نمی رود مگر می شود پندار و گفتار و کردار نیک کهنه و یا منسوخ شود؟ مگر می شود خون اسیاوَشان، فداکاری آرش، ایستادگی یوتاب و آریوبرزن، انتقام کشی بهزادان ونداد هرمز (ابومسلم خراسانی) از عربها با ریختن خون بیش از ۵۰ هزار فقره عرب، دفاع سورنا با کشتار ۲۰ هزار لژیونر متجاوز رومی، ادب کردن والریانوس توسط شاپور بزرگ، خوشی ها و شادخواری های مردم ایران در دوره بهرام گور، آفرینش و اوج موسیقی ساسانی، ادبیات کلاسیک ایران، تمامی تمدن سازی و تشکیلات سازی هخامنشی و هزاران بالندگی کم نظیر و یا بی نظیر دیگر ایران را فراموش کرد یا بدیده نیاورد؟ اینها زنجیره پدیده سترگ و بالنده ای را ساخته اند و در خون و غریزه میلیونها ایرانی وانهاده شده اند که امروز آن را به سادگی گفتمان می خوانیم! آری گفتمان ایرانی از هزاران سال پیش بوده و فقط بخاطر نجابت استومند و دیرپای ایرانی لحظاتی در محاق مانده و دم بر نیاورده. این نجابت ایرانی در طی سالها ستم و فساد و غارت و کشتار و بیشرمی حاکم های تازی پرست اهریمن اسلامی حاکم، فرصت عرض اندام نیافت تا روزی که دیگر کاسه صبر ایرانیان لبریز شد و به طعنه کسی که خطاب به اولیای رژیم فرمود: تو می پنداشتی که موی زن مردان را تحریک می کند حالا ببین که خون زن (مهسا امینی) چگونه میلیونها زن و مرد ایرانی را تحریک کرده است! کاوه امروز ایران که زن است و خونش میلیونها ایرانی را تحریک کرد تا بپا خیزند و نه یک انقلاب که رستاخیز ایران را برپا دارند شاید همان نوید دیرینه پیروزی نور بر تاریکی و نیروهای اهورایی بر اهریمن پلید باشد. گفتمان ایرانی گفتمان یک شخص نیست گفتمان دوره معینی در تاریخ نیست، گفتمانی در عین کهنگی مدرن و همیشگی است اگر جز این بود هزاران زن و مرد دیگر در جهان فریاد نمی کردند زن ، زندگی آزادی و بانوان برسم شیون ایرانیان گیس نمی بریدند همین سه واژه اهورایی زن زندگی و آزادی، گفتمان رستاخیز ایران است، مگر بی زن، بی زندگی، بی آزادی شدنی است؟ رستاخیزی که فرانش دهنده و تمام کننده رنسانس اروپایی نیز خواهد شد. ایرانیان بواسطه آن نام رمز و این رستاخیز، بر درگاهی ایستاده و همانند دوره باستان، ملل دیگر را به صلح و دوستی فرا خوانده و از آنها دعوت می کنند جهانی را با خرد و آزادگی و داد برپا دارند.
بس دیر همی زاید آبستنِ خاک، آری دشوار بُوَد زادن، نطفه سِتَدَن آسان