«این مثلا مغز متفکر این اراذل ارزشی است. ببینید چطور رنگ عوض می کنن. ریا و حروم لقمگی و دو رویی و بی صفتی از سر و روشون می باره»
متن و ویدئو ارسالی از همراهان
در این ویدئو دوموضع متفاوت رائفیپور نسبت به چین و حکومت چین را میبینیم.
#علی_اکبر_رائفی_پور #خامنه_ای #دورویی #دروغ #جمهوری_اسلامی
@Tavaana_Tavaanatech
کسانی که ملاهای حنفی را ملامت میکنند، اگر از روی صداقت باشد، اسلام را نفهمیدهاند. بهتر است برای یکبار هم که شده به متونِ دینی و تاریخی و داستان ازدواج محمد ۵۴ ساله با عایشه ۷ ساله مراجعه کنند. توجیه برخی از موارد آسان است ولی مواردی چون موضوع ازدواج محمد با عایشه فقها را با یک بنبست روبهرو کرده است. یا ازدواج با کودک را حرام اعلام کنند و بپذیرند که محمد مرتکب امر حرام شده است یا به خاطر محمد ازدواج با کودک را امر شرعی بدانند. ناگزیر راه دوم را انتخاب کردهاند. بر اساس همین خطای محمد فقهای اسلامی تلاش کردهاند ازدواج و بهرهگیری جنسی از کودکان و دختران خردسال را توجیه کنند.
بر اساس روایتهای تاریخی، عایشه کودک بود. در دو سال اول توانایی جنسی را نداشت. محمد او را در آغوش میگرفت، اندام آن طفل معصوم را دست میزد و خودش را بر او میمالید. چون بر اساسِ اصولِ فقه "فعل نبی"، در صورتی که دليل متقنی بر اختصاصی بودن آن نداشته باشیم، اگر دال بر وجوب و استحباب نباشد، حداقل بر جواز دلالت دارد، بحث ازدواج با دختران خردسال و حتی "طفل شیرخوار" به یکی از بحثهای مهم اسلامی تبدیل شد.
موضوع بحث، جواز ادواج با کودک خرسال نیست، موضوع بحث این است که استمتاع جنسی از کودک "شیرخوار/ رضیعه" جایز است یا نه؟ درباره "عده" و "استبراء" کودک شیرخوار بحثهای زیادی شده است. اصطلاح "تفخیذ" در فقه شیعی ریشه در ازدواج محمد و عایشه دارد. معنای فقهی تفخیذ، مالیدنِ آلتِ تناسلی بر رانها و بازی جنسی به قسمی است که بیش از ختنهگاهِ مرد وارد قُبل یا دُبر طرف نشود. بحث تفخیذ در مرور زمان توسعه یافت و مصادیق متعدد پیدا کرد ولی در فقه شیعی یکی از کاربردهای آن جواز شرعی بازی جنسی با تن کودک است.
آیتالله خمینی در کتاب "تحریرالوسیله" میگوید: "کسی که زوجهای کمتر از نه سال دارد وطی او برای وی جایز نیست... اما سایر کامگیریها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد" (تحریرالوسیله، بابِ نکاح، صفحه ۴۳۰، مسئله ۱۲).
از شما مسلمین میخواهیم در این فتوای خمینی اندکی تأمل نمائيد. اگر کودک شیرخوار دارید بازی جنسی یک مرد با او را در ذهن خود مجسم کنید تا دریابید که منادی اسلام چه میگوید. تصور کنید مردی پیری در لای پای دختر هفتسالهتان نشسته است. یا آلتِ تناسلیاش را به کودک شیرخوارتان میمالد! آیا کار زشتتر از این قابل تصور است؟ از هر منظر بنگریم، تصور بازی جنسی با طفلمعصوم و شیرخوار نفرتانگیز است ولی نفرتانگیزتر از آن پندار و رفتار کسانی است که چنین چیزهایی را امر مقدس میپندارند!
کاری زشتتر و قبیحتر از آن نیست که کسی درباره کودکِ شیرخوار خیالپردازی جنسی کند، چه رسد به آنکه عملاً چنین کاری را مرتکب شود! انحرافِ جنسی و جنون شهوت تا چه حد باشد که کسی عملاً یا در عالم خیال با دختر خردسال و یا "طفل شیرخوار" شهوتش را فرو نشاند!
بدتر اینکه هرگاه درباره شهوترانان دینی و فقهی حرف بزنیم، این ما هستیم که ملامت میشویم نه آنهایی که مردم را به تفخیذ و مالیدنِ آلتِ تناسلی به کودک شیرخوار دعوت میکنند! وقتی این همه بیاعتنایی به اسناد و احادیث و تجربه را میبينم، آشکار در میيابم که برخی در عوض وارسی و کندوکاو حقیقت در پیِ نفهمی و لجاجتاند!
این که یک خر بتواند پرواز کند ، از نظر عقل و منطق و علم مورد پذیرش نیست .
حال مسلمانان عقیده دارند که پیامبر آنها سوار بر یک خر پرنده به دیدار خدا رفته است ؛ آنچنان که در قران در مورد آن نگاشته شده است.
تا اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد ، مسلمانان میتوانند چنین باور و عقیده ای داشته باشند.
اما وقتی یک مجله این عقیده را مسخره میکند و تصویر پیامبر اسلام را سوار بر خر پرنده به چاپ میرساند .
مسلمانان فریاد به ظاهر متمدنانه سفسطه احترام به عقاید سر می دهند !
همانطور که آنان آزادهستند به وجود خر پرنده باور داشته باشند ، این مجله فرانسوی نیز آزاد است این عقیده را مسخره بداند .
شاید عقل و منطق و تقدس در ذات عقیده آنان به قدری نبوده و توانایی نداشته که کارکنان این مجله نیز در ذهن خود این عقیده را درست شمرده و مورد احترام شود.
به چالش کشیدن عقاید در ذات تمدن و پیشرفت بشری وجود دارد ، سفسطه احترام به عقاید با آن در تضاد است.
اما جان انسان ها و حق زندگی آنها در حقوق بشر و عقل جمعی مردم جهان آمده است .
حال اگر این مسلمانان بخاطر خشم به آن مجله فرانسوی حمله کرده و آن ها را به گلوله بسته و قتل و عام میکنند .
این افراد را میتوان اشخاصی دانست که هیچ از تمدن و انسانیت و حقوق اولیه آنها نمیدانند . اشخاصی که بخاطر مسخره شدن عقیده شان فتوای مرگ صادر میکنند و هر آنکس را که مخالف عقیده آنهاست ؛ سلاخی میکنند .
این اشخاص هستند که باید از دیدگاه انسانیت و تمدن انسانی مورد بازخواست قرار گیرند .
شخصی که عقیده ای را مسخره میکند ، هیچ کاری در تضاد با تمدن بشری و یا ضد حقوق انسان ها انجام نداده است. تازه او به تمدن و پیشبرد بشریت کمک کرده است .
از این رو وی شخصی نیست که در نظر عقل جمعی مردمان این کره خاکی میبایست مورد محاکمه و سرزنش قرار گیرد.
۱٫۷۹۰ کلیک ۱۴٫۷۴۵ بالابلاگ
همه روحانیون معروف شیعه کتاب "اصول کافی" را کاملا قبول دارند و آنرا در حکم قرآن ثانی میدانند. حتی روایتی هم نقل می کنند که امام زمان کتاب اصول کافی را خوانده و گفته خیلی خوبه!
بهرحال علمای شیعه روی مندرجات این کتاب خیلی تعصب دارند و آنرا کلام معصومین می دانند.
حالا برویم یکی از مطالب این کتاب که از قسمت باب الحجه برایتان انتخاب کردم را با هم بخوانیم:
حضرت امام جعفر صادق (ع) چنین فرمود که چون هنگام وفات رسول خدا (ص) فرا رسید آنحضرت عباس این عبدالمطلب و همچنین علی ابن ابیطالب (ع) را احضار فرمود و انگشتر و کلاه خود و زره و پیراهن و شمشیر و عمامه و جامه و عصای خود و کمربندی که جبرئیل برایش از بهشت اورده بود و نیز نعلین و دو قاطر و دو شتر و دو اسب خویش و الاغی که نامش عفیر بود و حضرت با او به معراج رفته بود را جملگی به آنها بخشید.
هنوز چندی از این ماجرا نگذشت بود یعنی در همان ساعتی که پیغمبر خدا (ص) رحلت فرمود در همان لحظه نیز آن الاغ افسارش را پاره کرد و به تاخت بیرون رفت تا به محله قبا و بر سر چاه بنی خطمه رسید و خود را به داخل آن چاه افکند!
همانوقت آن الاغ از ته چاه خطاب به پیامبر اکرم (ص) به سخن درآمد و عرض کرد:
" پدر و مادرم بقربانت! پدرم از پدرش و او از پدرش و او از جد بزرگوارش و ... بهمین ترتیب شنیده بودند که او (یعنی اجداد بزرگوار الاغ) در کشتی همراه حضرت نوح بوده و آنجناب (یعنی حضرت نوح) برخاست و دستش را بر کفلش کشیده و فرموده: از پشت این الاغ، الاغی آید که سید پیغمبران بر آن سوار شود.
خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد"در کتاب روضه من الکافی در شرح و تفسیر این روایت چنین می نویسد:
الاغی که جبرئیل در شب معراج برای رسول خدا آورد تا او را بر پشت خود به آسمان ببرد نامش یراق و در برخی روایات عفیر بود و از قاطر کوچکتر و از الاغ بزرگتر بود. گوشهایش آویخته بود و چشمانش در سم او جای داشت!
هر گامش به اندازه مسافتی بود که در برابر خود داشت!
و چون به کوهی میرسید دستهایش کوتاه و پاهایش بلند میشد.
.چون سرازیر میشد دستهای او بلند و پاهایش کوتاه میشد. (کاملا هیدرولیکی بوده لامصب)
یال بلندی داشت که به جانب راستش آویخته بود.
و در پشت سر خود دو بال داشت!