جهان تشنه است کی ابر بلند آواز! میباری؟ در این باغی که خشکیده است کی امید میکاری؟
زمین مینالد از بی برگ و باری، کو بهاری سبز؟ که پایانی شود بر این خزان، این فصل بیزاری
شقایق بهر آزادی به خون خویش غلتیده است ولی خفاش مشغولاست چون زالو به خونخواری
خیابانها به خون آغشته و دلها به آتش داغ جوانها غرق خون و پیرها در رنج و بیماری
نمیآید برون "از غیب دستی" تا برافروزد چراغی در سیاهیهای این شب، این شب تاری
تو از ایثار میگویی و ایشان فکر دکّاناند ندارد عشق جایی در دل این خلق بازاری!
زمستان است و میهن مرغ بی بال و پری غمگین! نشسته منتظر هر گوشه، راسویی و کفتاری
بلا میبارد اما سر پناهی بر سر ما نیست مباد این خانه را یارب! به حال خویش بگذاری!
علی رضا جعفری
5 comments
F B
بسیار زیبا سرودی عالی جناب جعفری سلامت باشید🌹
ط.گ
آره کوس ننه ی گوزوت باز دوتا معتاد گوزو میان دزدکی شعار می دن و فردا صبح رضا گوزو میاد حکومت را به دست می گیره و کوس بازی و شراب خواری گوزوها شروع میشه یعنی خاک بر اون سرتان گوزوها
ط.گ
گوزوهای جلقی برید برینید جلقتان را بزنید بخوابید تا خواب های گوزوی ببینید گوزوها
باز دوتا معتاد گوزو میان دزدکی شعار می دن
و فردا صبح رضا گوزو میاد حکومت را به دست می گیره
و کوس بازی و شراب خواری گوزوها
شروع میشه
یعنی خاک بر اون سرتان گوزوها
برید برینید جلقتان را بزنید بخوابید
تا خواب های گوزوی ببینید گوزوها