سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی

غلام‌حسین ساعدی، واهمه‌‌ی بی‌نشان

هنوز سال‌های دهه‌ی چهل نیامده بود که ساعدی به عنوان نویسنده‌ و نمایش‌نامه‌نویسی مطرح بر سر زبان‌ها افتاد. «چوب‌به‌دست‌های ورزیل» و «پنج نمایشنامه درباره‌ی انقلاب مشروطه» نام ساعدی را در ردیف نمایشنامه‌نویسان مطرح ایران مطرح ساخت. نمایشنامه‌ی «گرگ‌ها» که برای اولین‌بار در شماره‌ی دوم «کتاب ماه» منتشر شد به زبان مادری‌اش یعنی ترکی نوشته شده است.
غلام‌حسین ساعدی در «ساعدی به روایت ساعدی» در مورد نوشتن به زبان فارسی چنین می‌نویسد: «آنقدر توی سر من زدند که مجبور شدم به فارسی بنویسم… نثری که انتخاب کردم خشک نیست. می‌خواهم زبان فارسی را بار بیاورم. من تُرک حتمن باید این کار را بکنم. زبان ستون فرهنگی یک ملت عظیم است.»
.
انقلاب که پیروز شد هر روز بیش از گذشته عرصه بر او تنگ شد.ساعدی می‌گوید که هیچ‌گاه قصد خروج از کشور نداشته است اما شرایط به گونه‌ای شد که او چاره‌ای جز این تبعید خودخواسته نداشته است. ساعدی در کتاب «ساعدی به روایت ساعدی» می‌نویسد: «من به هیچ صورت نمی‌خواستم کشور خودم را ترک کنم ولی رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی که همه‌ی احزاب و گروه‌های سیاسی و فرهنگی را به شدت سرکوب می‌کرد، به دنبال من هم بود. ابتدا با تهدیدهای تلفنی شروع شده بود. در روزهای اول انقلاب ایران بیش‌تر از داستان‌نویسی و نمایش‌نامه‌نویسی که کار اصلی من است مجبور بودم که برای سه روزنامه‌ی معتبر و عمده‌ی کشور مقاله بنویسم. یک هفته‌نامه هم به نام آزادی مسئولیت عمده‌اش با من بود. در تک‌تک مقاله‌ها من رو در رو با رژیم ایستاده بودم. پیش از قلع و قمع‌ و نابودکردن روزنامه‌ها، بعد از نشر هر مقاله، تلفن‌های تهدیدآمیزی می‌شد تا آن‌جا که مجبور شدم از خانه فرار کنم و مدت یک سال در یک اتاق زیر شیروانی زندگی نیمه‌مخفی داشتیم و باز ماموران رژیم در به در دنبال من بودند...»
.
ساعدی هیچ‌گاه نتوانست با خارج از کشور سازگار شود. می‌گفت «تنها نوشتن باعث شده که من دست به خودکشی نزنم.» او در غربت بسیار بداخلاق شده بود.

می‌گفت: «زندگی در تبعید یعنی زندگی در جهنم. بسیار بداخلاق‌ شده‌ام و نمی‌دانم دیگران چگونه مرا تحمل می‌کنند.» سه فیلم سینمایی بر اساس فیلم‌نامه‌های ساعدی ساخته شده است که هر سه از فیلم‌های مطرح ایران بوده و هستند. گاو و دایره مینا با کارگردانی داریوش مهرجویی و آرامش در حضور دیگران با کارگردانی ناصر تقوایی.
.
از آثار ساعدی می‌توان به وای مغلوب، مار در معبد، ماه عسل، ضحاک که نمایشنامه هستند و هم‌چنین مجموعه داستان‌های شب‌نشینی باشکوه، عزاداران بیل، واهمه‌های بی‌نشان و ترس و لرز اشاره کرد.
.
غلام‌حسین ساعدی در سحرگاه دوم آذرماه ۱۳۶۴ پس از یک خون‌ریزی داخلی در بیمارستان سنت‌آنتوان پاریس درگذشت و در قطعه‌ی ۸۵ گورستان پرلاشز در نزدیکی آرام‌گاه صادق هدایت به خاک سپرده شد.

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/TmvFzz

عکس: غلامحسین ساعدی و احمد شاملو

#غلامحسین_ساعدی

@Tavaana_TavaanaTech

1 comment

آمریکا، محمد جواد آذری جهرمی وزیر فن آوریهای اطلاعاتی را تحریم کرد. در این تحریم نکاتی هست که ممکن است با سریالی شدن صدور تحریمهای آمریکا علیه رژیم، نادیده بماند که من در زیر شرح میدهم.                                                                                در رژیم شاه، ما روشنفکران یا روشنفکر نمایان و تحصیلکرده ها علیه شاه مبارزه میکردیم تا از خود سلب امتیاز کنیم. تا یا یک رژیم کمونیستی یا رژیم آخوندی را در مملکت مستقر کنیم. هیچ رژیمی نمیتوانست به جای رژیم شاه بیاید، که بیش از آنچه او به نسل جوان مملکت، به کارگران مملکت، به کشاورزان و..، مملکت داده بود بدهد. تنها گروه یا صنف اجتماعی در آن رژیم و از اصلاحات آن رژیم چیزی نصیبش نمی شد آخوندها و اقشار پارازیتی حاشیه آن صنف پارازیت بودند که در اثر مدرنیزاسیون فراگیر رژیم  شاه زیر پایشان در بین ملت با سواد شونده و توسعه یافته خالی میشد و نفوذشان را از دست میدادند.                                                                          پس اگر آخوندها با رژیم شاه جنگ داشتند و با چنگ و دندان، با شارلاتانیسم و عوامفریبی، با شیادی و دروغگوئی در این خصومت آشتی ناپذیر خود با شاه حق داشتند. آنها نمی توانستند تسلیم رژیمی شوندکه کمر به نابودی آنها و بستن دکان و دکه های دینی آنها بسته بود. ولی ما مدعیان روشنفکری، چی؟                          پس در یک محکمه عقلانی حتی جزایی جرم ما روشنفکر نماهای تحصیلکرده صدها برابر از جرم آخوند ها بیشتر  و  تماماً توجیه ناپذیر بود.                                                                            برحسب احکام حقوق جزایی و حتی مدنی، آخوند ها از خودشان، از کسب و کارشان دفاع میکردند و به این اعتبار حق داشتند! ولی ما از چه دفاع میکردیم و با که و برای چه می جنگیدیم؟ در یک محکمه عادلانه، آخون قاتلی مانند حتی خلخالی و خمینی هم  از منظر دفاع از خود تبرئه است ولی ما روشنفکران و تحصیلگردگان آن دوره که هم به رژیمی که به نفع ما کار میکرد حمله میکردیم و هم با خود زنی، به خودمان! از هرجهت محکوم هستیم.                                            حال ورق برگشته است و آخوند ها به سلطنت رسیده اند. هیچ گروه اجتماعی، هیچ شخص عاقلی، هیچ فرد وجدان داری، و کمتر از همه هیچ فرد با سوادی، حتی در سطح اکابری آن، هیچ وطن پرستی و.. ، با هیچ توجیهی نمیتواند از این رژیم که فقط در خدمت عمامه داران، رمالان، اختلاس گران، کلاه برداران، پااندازها، موقوفه خواران، زورخانه دارها، حسینه دارها و.... ،. است دفاع کند. به نظر من گناه کسی مانند جهرمی که در این حد معلومات فنی و علمی دارد تا سازمانی به این پیچیدگی را مدیریت کند، ولی در خدمت رژیم ضد ایرانی، ضد مردمی، ضد کارگر، ضد زن، ضد کشاورز ضد سرمایه دار (مولد و نه رانتخوار) قرار می گیرد از جنایتکارانی مانند رئیسی بیشتر است  و نه کمتر. این خدمت گذار درگاه آخوندی باید بگوید که این رژیمی که او در خدمت آن است، به کدامیک از گروههای مفید و مولد اجتماعی خدمت میکند که او تمام کاردانی فنی خود را در اختیار آن گذارده است. او میگوید که به سابقه خدمتش در وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه افتخار میکند ولی اتهام شکنجه گر بودن خود را انکار! معلوم است که او شکنجه گر نبوده است! و آنها که او را به شکنجه گری متهم میکنند، نادانسته جرم او را تقلیل میدهد. او نگهدارنده سیستمی بوده است که کُل آن یک ماشین مخوف شکنجه بوده و هست! مگر خمینی یا همین خامنه ای یا روحانی یا لاریجانی شکنجه گر بوده یا هستند؟ آیا شکنجه گر نبودن آنها در این رژیم، از جرم آنها می کاهد؟ آیا جرم سرادارانی که در مقام فرماندهی سپاه، فرمان کشتار مردم را به تفنگچیان سپاه و بسیج میدهند کمتر از آن پاسداری است که مردم را به گلوله میبنند؟  کسی مانند جهرمی که در یک نظام مردمی هم میتواند مشاغل و امتیازات حرفه ای بالایی داشته باشد، ولی با این حال در خدمت ماشین مخوف استبداد، کشتار و شکنجه در می آید از خود سید علی خامنه ای و رئیسی جلاد بیشتر است. چون بر مبنای همان استدلال پیش گفته: سید علی خامنه ای و رئیسی و روحانی حق دارند از دیهیم آخوندی خود دفاع کنند و در این راه فرمان هم قتل و عام  مردم و شکنجه مخالفین خود و نظام  را هم بدهند! چون این مردم برآنند تا ریشه آنها بکنند و آنها هم از خود و حکومتشان دفاع میکنند. ولی جهرمی چی؟