2 comments

👆مایلم پرسش آقای آقامیری را برعکس کرده از خود ایشان بپرسم که چرا انتظار دارند قبل و بعد از محرم چیزی فرق کند؟!

این قبیل انتظارها که گوشه‌ای از آن را آقای آقامیری طرح می‌کنند، پدیده معاصری است. مثلا دوقرن پیش، و پیشتر از آن، هرگز انتظار نمی‌رفت که عزاداری عاشورا موجب تغییری در فرد و اجتماع بشود. مردم عزاداری می‌کردند درست همانطور که نماز می‌خواندند یا مراسم ختم‌وفاتحه یا عروسی برگزار می‌کردند یا نوروز را جشن می‌گرفتند.

آئین‌ها متضمن انگیختنِ هیچ کنش‌ای ورایِ انجامِ خودشان نیستند. مردم نوروز را جشن نمی‌گیرند که چیزی بشود. مردم نماز نمی‌خوانند تا طوری بشود. جشن گرفتن نوروز و اقامه نماز، برای خودِ آن کنش‌هاست. البته اگر از خود مردم پرسیده شود می‌گویند نماز می‌خوانیم و در عاشورا عزاداری می‌کنیم چون "ثواب" دارد. نوروز را جشن می‌گیریم چون "شگون" دارد. ثواب و شگون مندرج درخود کنشِ آیینی است و جزوی "معنایی" از آن است، والا خودِ انجام آئین برای تحقق چیزی بیرون از آن نیست.

البته احتمالا چهار هزاره پیش، آن آیینی را که بعدها نوروز شد، مردم برای افزودنِ به محصول کشت‌وکار در سال زراعی درپیش انجام می دادند (برکت‌بخشی). در آن زمان، آن آئین معطوف به امری بیرون از خودش بود؛ منتها بعدها آن قصدِ بیرونی منتفی گردید و خودآئین برای خودش هدف شد.

همینطور هم در زمان آل بویه که اجرای آئین عزاداری عاشورا را سه برادرِ به‌قدرت رسیده شیعی دیلمانیِ (عمادالدوله، فخرالدوله، عضدالدوله) باب کردند، این کار را برای شاخ‌وشانه کشیدن به دستگاه خلافت عباسی و دهن‌کجی به "ایدئولوژی" سنی آن حکومت بود که رواج دادند. بعدها این آیین درمیان اقلیت ناچیز ایرانیان شیعی مذهب بجا ماند (اکثریت قاطع ایرانیان پیشاصفوی سنی شافعی یا سنی حنفی بودند، تنها قم و سبزوار اکثریت شیعی داشتند). صفویان که با قتالی تمام، ایرانیان را شیعه کردند، این بار عزاداری عاشورا را برای دهن‌کجی به دربار عثمانی (که داعیه خلافت اسلام داشت) رواج داده و دروغ‌های محتوایی و شاخ‌وبرگ‌‌های اجرایی بسیاری برآن افزودند، همچون عَلَم‌ و کُتل‌ و طوق‌ و زنجیرزنی که آنها را از آئین‌های عزاداری کاتولیک‌های جنوب اروپا برای برصلیب شدن مسیح، اقتباس کرده رواج دادند. بنابراین هم در زمان آل بویه و هم در زمان صفویان عزاداری عاشورا برای منظوری سیاسی رواج یافت اما بعدها که آن منظورهای سیاسی منتفی شد، این آئین‌ها به صورت رسومی اجتماعی برجاماند که تنها متضمن "ثواب" (و البته حالِ‌خوشِ گردهم‌آیی) بود.

آن "نواندیشی‌دینی" که در رویکرد آقای آقامیری و کثیری از متدینین امروزه خزیده است، "می‌خواهد" تا آئین‌های دینی مثلا موجب تهذیب‌اخلاق گردند. این داوری حکم نهادنِ تکلیفی مالایُطاق (غیرقابل تحمل) بر گُرده دینداری است؛ مردم دیندار نمی‌کنند تا اخلاقی باشند هرگز هم (شایدبجز زمانه تاسیسِ دین) چنین داوری‌ای دربین دینداران نبود. دینداری زیستنِ غوطه‌ور در هستی‌شناسی‌ای است که دین برای دینداران تدوین کرده است. نه عیسی‌مسیح و نه حسین‌ابن‌علی رایات اخلاق تلقی نمی‌شدند، آنان "خدایگانان" بودند و هستند. "خدایگان" شدن این شخصیت‌ها هم تاریخ تطور خودش را داشت. مثلا عیسی‌مسیح درابتدا اصلاحگری دردین یهود بود (موعظه‌سرکوه)؛ ما امروزیان منحصرا تقریری "خدایگان‌شده" از او را دریافت کرده‌ایم که احتمالا توسط پولس‌مقدس تدوین شد و نظربه آنکه از عیسای ناصره ردی در تواریخ مکتوب (رومی) نیست ما کمترین دسترسی به او بجز از مجرای حواریون، ازجمله پولس‌مقدس، نداریم تا بتوانیم دواعی ایشان را راستی‌آزمایی کنیم. اما درمورد حسین‌ابن‌علی تاریخ گویاست و می‌دانیم که او نه ادعای عصمت داشت و نه داعیه "ازمابهترانی" داشت. این ادعاها در تاریخ تکوین تشیع بر شخصیت او بردوخته و برقامت او پوشانده شد.
👆این نگاه که دینداری ازبرایِ چیزی دیگر است، نگاهی "نواندیشانه" است و به همین مقدار هم گزافه است. ازاین منظر است که جریان نواندیشی‌دینی را می‌توان جریان "بازآراییِ دین" برطبق (هندسه) موازین و آرمان‌های عقلانیت مدرن دانست، که همزاد "تجدد" است.
پیش از "تجدد" احدی از شیعیان ازخود و از هم‌کیشان‌اش انتظار آدم‌بهتری شدن پس از عزاداری عاشورا را نداشت واگر چنین انتظاری را هم بر او عرضه می‌کردی اصلا حرفت را نمی‌توانست فهم بکند که چه می‌گویی، و شاید هم دیوانه و مُخَبَّط‌ات می‌انگاشت!

باید در نگاه به مقولات انسانی، عامل "تحول‌ذهنیت‌ها" دربستر تاریخ را درنظر داشته باشیم والا دستخوش سردرگمی فهمی خواهیم شد. قطعا حسین‌ابن‌علی کمترین آشنایی‌ای با اکثریت آنچه ما امروز براو می‌افکنیم نداشت و اگر مطلع می‌شد حتما ما را دروغ‌زنانی بی‌چشم‌ و رو می‌خواند، ما نیز او را حسین‌قلابی تصور می‌کردیم! درست همانطور که به "اغلب احتمال" - چون تاریخیت روشنی ندارد - عیسای ناصره هم از حرفها که باره‌اش می‌زنند سخت شگفت‌زده می‌شد و متقابلا مومنان امروز مسیحی نیز او را عیسای دروغین می‌نامیدند!