📌📌📌- ساطور چپ بر هویت و معرفت‌شناسی جمعی


♦️یه چیزی که چپ‌ها هیچ موقع نخواستند بفهمند یا بپذیرند اینه که «القای مظلوم بودن، القای اقلیتِ سرکوب‌شده بودن، تلقینِ ستمدیدگی و استثمارزدگی» خودش یکی از سرمنشأهای خشونت اجتماعیه.

♦️یعنی وقتی شما دائم به یک اقلیت، به بخشی از مردم، به طبقه‌ای از طبقات اجتماعی، به یک گروه زبانی، قومی، مذهبی، تلقین کنی که اکثریت سرکوبت کرده، مظلوم واقع شدی و «تحت ستمی» (تعبیرِ مطلوب چپِ ایرانی: «تحت ستم»)، این خودش سرمنشأ توجیه خشونته.

تخصص چپ هم (به‌ویژه چپ نو که دیگه نمی‌تونه به نظام جهانشمول و سترگ مارکسیستی اتکا کنه) اینه که جامعه رو دائم تجزیه کنه و دائم اقلیت‌تراشی کنه.

این اقلیت‌ها رفته‌رفته فکر می‌کنند در برابر یک سیستم قراردادند که سرتاسر علیهشونه! دیگه چیزی به اسمِ تمایز میان جامعه و سیاست رنگ می‌بازه. یک کلِ سرکوبگر در یک طرفه، و یک اقلیت منزویِ سرکوب‌شده در طرف دیگه. کلِ اون کل مقصرِ وضعیتِ کلِ این اقلیته.

♦️این درکِ مهم و اساسی که تمام افراد جامعه تحت یک سیستم هستند، کاملاً رنگ می‌بازه. شما دیگه به هیچ عنوان نمی‌تونید به‌عنوان یک تهرانی به یک نفر «دور از مرکز» بقبولونی که مشکلاتت کاملاً شبیهِ مشکلاتِ همون فرد مرزنشینه. چرا؟ چون برای مثال، در ایدئولوژی چپ، وجود و معرفت‌شناسیِ انسان مرکزنشین با ساطور از وجود و معرفت‌شناسیِ انسان حاشیه‌نشین جدا شده. یعنی شما حتی نمی‌تونی ادعا کنی مشکلاتت شاید از جهاتی کمتر یا بیشتر از هموطنت باشه، اما به هر حال تو هم مشکلاتی داری که ماهیتاً از همون جنس مشکلاتِ مردم حاشیه‌نشینه.

♦️🟩♦️کلام آخر اینه، این چپ نو، تخصص داره در متلاشی کردن هویتِ جمعی. به جای هویت جمعی، هویت‌های جزیره‌ای و مجزای جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، جنسیتی و زبانی تعریف می‌شه. این هویت‌ها توانایی درک همدیگه رو ندارند - در حدی که هم زبانشون با هم فرق داره، هم افکارشون، هم دنیاشون و هم منافعشون. اشتراک منافع ندارند، بلکه باید به ستیز با همدیگر برخیزند، چون نفع یکی در ضرر دیگریه.

🟥این چیزی که توضیح دادم، جانمایۀ تفکرات چپ نوئه. همون‌قدر خطرناک که مارکسیسم کلاسیک بود.

برگردم به اول حرف. چپ نو حتی موفق شده در جوامع غربی که وضعیت شهروندان تراجنسی واقعاً خوب و روبه‌بهبوده و حتی شرایط لاکچری پیدا کردند، چنان احساس «سرکوب‌شدگی» ایجاد کنه که اینها با جامعه به ستیز برخیزند و حتی حاضر به آدمکشی باشند.

مهدی تدینی

6 comments

Mandana Karami
خوب بود
پس به نظرتون راست شدن خوبه اونم با تفکرات اولویت فرد بر جامعه ؟!. این مطلب در یک کانال و گروه جامعه نگر با تمرکز بر مدیریت آسیب اجتماعی قدری هم نقض غرض و هم بی معنی ست
در این که مرکز و حاشیه جدی ست جای هیچ شکی نیست . این سرکوب شدگی حتی در مبحث پزشکان عمومی در برابر هژمونی تخصص گرای وزارت بهداشت هم کاملا جدی ست
شما همین افزودن عنوان حرفه ای به دکترای پزشکی ماها را ببینید سبب چه حاشیه نشینی در بخش آموزش ، مدیریت و تعاملات وزارت بهداشت و آموزش پزشکی شده است
حالا بحث دراز دامن این جامعه گرفتار بحران مدیریت و شکافهای سرکوب شده اجتماعی را ببینید و آنوقت قصه ی دردمندانه سوسیال دمکراسی را بنگرید