کاظم صدیقی، امام جمعه تهران و از افراد نزدیک به خامنهای میگوید «این دنیا عشرتکده نیست. اینجا تنبلخانه نیست. اینجا رفاهکده نیست. اینجا محل رنج است ؛ گنج بهشت را با رنج دنیا به دست میآوریم»
درباره ملت ایران که کاظم صدیقی نباید نگران باشد؛ چون جمهوری اسلامی دقیقا ایران را برای ملت ایران تبدیل به «محل رنج» کرده است. میماند خود ایشان و دوستانشان و آقازادههایشان.
به عنوان مثال پیشنهاد میشود ایشان به ۵ هزار «آقازاده» اصلاحطلب و اصولگرا که در آمریکا و کانادا مشغول هستند و خوش میگذرانند پیشنهاد بدهند به همین «محل رنج» بیایند تا بتوانند گنج بهشت را بدست بیاورند!
شما چه پیشنهادهای دیگری به ذهنتان میرسد؟
#کاظم_صدیقی #خامنه_ای #جمهوری_اسلامی #فقر #فلاکت
@Tavaana_TavaanaTech
هر كسى به شطرنج نگاه كند مانند اين است كه به فرج(آلت تناسلى) مادرش نگاه كرده است!
از آنجائى ميدانيد ملاهاى خمس خور شيعه به اين شخص ميگويند دانشمند بزرگ و الگوى بشريت!
قضاوت را به عهده خود شما ميگذارم واز شما ميپرسم به نظر شما چنين شخصى با چنين افكار سوپر احمقانه اى ميتواند يك دانشمند و يا حتى يك انسان عاقل باشد؟
البته ايشان علاقه شديدى به آلت_تناسلى_زنان داشته و خيلى در اين مورد مثال زده است(به جز مواردى كه جماع با كنيزان را تشريح ميكند)
منابع:
١- حلية المتقين از علامه مجلسي
٢- سفينه البحار شيخ عباس قمى جلد ٤ صفحه ٤٨٠ باب شين
٣- فقه الرضا ص ٢٨٤
٤- جامع الاخبار ص ١٥٣
در زير صفحه مربوطه در مورد اين روايت را مشاهده ميكنيد
اگر در قرآن آیات بیشماری برای کشتار و تجاوز و بردگی و خشونت وجود نداشت محال بود امروز حکومتهای اسلامی داشته باشیم. در اصل قرآن کتاب نیست که بشود از آن چیزی آموخت؛ مجموعه قوانین بدوی برای سرکوب انسانها است.
به بند کشیدن آزادی انسانها مقدس نیست بیشرمانه است.
حالا تصور کن که هرگاه ۲۴ جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود!
محض ازدیاد بصیرت، یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل میکنم که مُشت نمونه خروار باشد.
علی علیه السلام در غزوه صفین، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود.
به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات، و از طرف من ماهی ای به نام کرکره را صدا کن، و از او محل عبور را بپرس.
نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره، بالفور هفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند، لبیک لبیک، چه میگویی؟
نصیر جواب داد، مولایم معبر فرات را میخواهد،
هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم.
نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید.
فرمود، برو کرکرة بن صرصره را بخوان.
برگشت و ندا داد.
این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم،
این عنایت در حق کدام شده است؟
نصیر برگشت و پرسید.
فرمودند، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان.
نصیر بازگشت و چنین کرد.
این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد.
برگشت و مولا گفت:
برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان.
تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد،
ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة!
آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است،
زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است.
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد.
حضرت فرمودند، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم.
پس نصیر صیحه زده غش کرد.
و چون به هوش آمد فریاد برآورد،
شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری.
و آنگاه حضرت فرمود:
چون نصیر کافر به خدا شده، قتلش واجب است.
آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد.
(حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان)
خردمند کاین داستان بشنود
به دانش گراید ز دین بگسلد