حکایت مردم ما و این کفتاران و شغالان مثل بچه ای میمونه که وقتی بار اول و دوم و سوم از بابا و مامانش به هر بهانه ای کتک میخوره بچه بار اول نگران و مضطرب میشه. بار دوم گریه و داد و فریاد میکنه. بارسوم فقط دادو فریاد و بد و بیراه میگه ولی قی به مراحل بیشتر میرسه دیگه از بس کتک خورده دیگه پویش کلفت میشه دردش می آید فریاد میزنه ولی نه از ترس نه از درد . از خشم فریاد میزنه اقدام میکنه از خودش دفاع کردنه حالا هم مردم دیگه چشمشون عادت کرده و ترسشون هم ریخته فقط فریاده و بعد از این مرحله که بزودی فرا میر سه دفاع و مقابله به مثله