‌این تنها عکسی است که از طاهره دارم (فرد وسطی). آن را در سفرم به قزوین در نوروز ۹۷ گرفته بودم. او فیزیک خوانده بود؛ اما به مسائل اجتماعی و علمی و تاریخی هم علاقه داشت. نخستین پیامش به من پرسشی بود درباره‌ی خنده در فرگشت و آخرین پیامش به من تبریک نوروز ۱۴۰۰. سوم اردی‌بهشت احوالش را گرفته بودم؛ اما آن احوال‌پرسی هرگز خوانده نشد و امشب دانستم که طاهره‌ی کنج‌کاو و مهربان و مؤدب و دوست‌داشتنی، درگذشته است! حتی یک بار دیدگاهی از او را درباره‌ی یکی از یادداشت‌هایم در کانالم منتشر کرده بودم (این‌جا بخوانید). من فقط یک بار در همین مسجد جامع قزوین او را دیده بودم و پس‌از آن همیشه در تلگرام گفت‌وگو می‌کردیم. ما به‌واسطه‌ی دوست خوبِ مشترکی که داشتیم، سلیمه زارعی (خانم دیگر در عکس)، باهم آشنا شده بودیم. امشب دانستم که او بیماری ITP داشت (مشکل پلاکت خون). تبریک نوروزش فقط دو تا استیکر بود. از طاهره‌ی بلندنویس بعید بود؛ اکنون دانستم که خیلی ناتوان شده بود و به‌رسم ادب آن تبریک استیکری را داده بود. مادرم، هستی، محمد، پدر دوستم، سارا، و اکنون هم طاهره. تسلیت نمی‌خواهم؛ فقط می‌خواستم نام و چهره‌اش را ثبت کنم که در یادها بماند.

4 comments

کلمات....

وقتی "جان" می گیرند

که به "معنایی " متصل اند

 بعضی ادمها « اسمانی » هستند اری طاهره اسمانی بود 

وچند روزی مهمان زمین بود ‌

یادش گرامی باد .
ياد غريب همه رفتگان گرامي
پرنده‌ای که غزلخوان باغ بود پرید🖤
عجب دورانی شده.