«گشت ارشاد» کابوس بسیاری از جوانان ایرانی بوده است و البته هنوز است؛ گرچه با نام‌های دیگری آزار می‌دهند؛ نام خود را گذاشته‌اند پلیس «امنیت اخلاقی»! در حالیکه هم با دخالت در امور خصوصی مردم، اخلاق را زیر سوال می‌برند و هم امنیت روانی را سلب می‌کنند.
.
به ویژه دخترانی که شخصیت خود را در کف چند مامور بی‌شخصیت از دست‌رفته می‌دیدند و متاسفانه برخی از آنان علاوه بر فشار حکومتی مردم‌آزار، از فشار خانواده نیز در امان نبودند.
.
می‌دانیم بسیاری از شما از گشت ارشاد آزار دیده‌اید. شاید برخی از شما به علت قدم‌زدن با دوست‌دختر یا دوست‌پسر خود مورد اذیت این «گشت آزار» قرار گرفتید.
.
لطفا از تجربیات خود بنویسید. در ادامه ثبت آنچه بر ما بر گذشته است برخی از خاطرات تلخ - و یا حتی شیرین - شما را بدون نام شما در قالب یک گزارش، گرد خواهیم آورد تا هیچ‌گاه فراموش نکنیم بر ما چه گذشت و می‌گذرد.
.
ما باید علیه فراموشی برخیزیم!
.
#حجاب #ایران #بی_تفاوت_نباشیم #جمهوری_اسلامی #گشت_ارشاد #امنیت_اخلاقی

@Tavaana_TavaanaTech

5 comments

Arsalan Arsalan
من در سال ۱۳۷۸ از این گشت ارشاد ها تجربه بدی دارم و هنوز که هنوز است نتوانستم فراموش کنم. در تابستان ۷۸ به همراه دوست دخترم در پارک ساعی توسط ماموران دست گیر شدیم و برایمان پروند و دادسرا حکم شلاق و سابقه اخلاقی درست کردند.
فقط به خاطر یک دوستی ساده .
سلام، من یک پسرم، یه روز داشتم تنهایی در ساعت دوازده شب، در خیابان قدم میزدم که ماموران گشت سررسیدند، و شروع کردند بازجویی از من و سوالات شخصی پرسیدن، ولی وقتی بهشون گفتم تازه از هیئت اومدم بیرون، منو آزاد کردن.
من هم خاطره مو تعریف میکنم سال ۹۲ برای خرید شیرینی ب مغازه رفتم صدای اژیر ون‌گشت ارشادو شنیدم اما فکر
کردم راهنمایی رانندگیه ی زن چادری منو کشوند بیرون۴ تا زن بودن و ی افسر مرد از من خواستن عکس بگیرن دوره کرده بودن منو و منم خیلی گریه میکردم ی اقای مسنی اومد گفت چیکارش دارین ک افسره گفت حرف مفت نزن ک با بیسیم میزنم تو سرت بردن منو تو ون و افسره گفت اینا خیلی پر رو شدن و حق ندارن اینجوری بیان خیابون خلاصه کارت ملیمو گرفتن و ولم کردن با گریه زیاد من قرار شد برای پس گرفتنش ب کلانتری بانوان مراجعه کنم و بایه سری کلاس ده روزه همراه با تشکیل پرونده ولی دوست پدرم ک دخترش رییس همون کلانتری بود کارتمو پس داد و کلاسم نرفتم
یبار دیگه هم تو یه خیابون اصلی منو دوستمو گرفتن ک من گفتم ببخشین مارو و گریه کردم ی زن چادری ودوتا مرد بیسیم ب دست دوستم جواب داد و خواستن ببرن مارو ک من گفتم دوستم نادونه همزمان حواسشون ب دو تا دختر دیگه پرت شد و ما دویدیم کفشامون پاشنه داشت افتاددوستم و منم محکم گرفت چو نه ش خورد زمین و زخم شد تو خیابون نشستیم و حسابی گریه کردیم الان وقتی میرم خیابون فقط چشام میچرخه ک نباشن چون میدونم این سری قسر در نمیرم
سلام منم حدود ۱۰ سال پیش توی میدان بهارستان توسط گشت ارشاد دستگیر شدم من سن ام کم نبود و اصلا ظاهر بدی نداشتم فقط یکم مانتو ام کوتاه بود منو بردن آگاهی بازار و تا ساعت ۴ بعد از ظهر نگ داشتن کلی گریه کردم چون گوشی ام هم شارژ اش تموم شد نمیشد به کسب زنگ بزنم برام مانتو بیاره ازم عکس انداختن و کارت ملی ام رو گرفتن خلاصه شماره ی دوستم رو یادم اومد گرفتم برام مانتو آورد آزادم کردن ولی ی تاریخ دادن که ففتم تعهد دادم و کارت ملی ام رو پس دادن چون کارمند دولت بودم خیلی میترسیدم برام پرونده نشه هنوز بعد سالها برخورد زشتشون یادم نمیره تا مدتها ماشین گشت میدیدم بدنم میلرزید .ه