در باب یک مغلطه: دولت و تامین کالای عمومی!
کالای عمومی به بیان اهالی اقتصاد کالایی است که دو ویژگی دارد؛ نخست آنکه به محض عرضه به بازار همه می توانند از آن بهره مند شوند و مصرف یک نفر، مطلوبیت و میزان در دسترس برای دیگران را کاهش نمی دهد. دوم اینکه نمی توان استفاده از آن را به شکلی محدود کرد که فقط خریداران و آنها که کالا برایشان مطلوبیت دارد و پول پرداخته اند آن را در اختیار داشته باشند. به زبان فنی تر آنها غیررقابتی (non-rivalrous) و استثناناپذیر (non-excludable) اند، نمونه معروفش هم خدمات امنیت ملی و روشنایی عمومی شبانه معابر شهری و فانوس دریایی است.
این دو ویژگی باعث می شود که انگیزه مفت خوری (به زبان فنی همان سواری مجانی) بین افراد افزایش یابد و کسی زیر بار تامین چنین کالاهایی نرود و آنها به حد کافی به بازار عرضه نشوند. غریب نیست کسانی فکر کنند وقتی می توان به خرج بقیه از کالا یا خدمتی بهره مند شد چرا پول برای آن پرداخت کنند و از آن طرف هم کسی سراغ تامین آن نمی رود. استدلال می شود چون تولید چنین کالاهایی به نفع همه اند و به دلایل بالا نمی توان برای تامین آنها امیدوار به بازار بود پس دولت باید مداخله و آنها را عرضه کند.
قضیه اما به آن سادگی که هواداران مداخله دولت تصور می کنند نیست؛ نخست آنکه از کجا می دانیم که فلان کالای "عمومی" برای همه مطلوب است؟ می دانیم که مطلوبیت شخصی و ذهنی است و به صورت کیفی از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. زمانی می توانیم بگوییم که فلان چیز دارای مطلوبیت "اجتماعی" است که "همه افراد" (تاکید می کنم "همه افراد") آن را مطلوب بدانند، حتی در مواردی مثل امنیت ملی هم بسیاری از صلح طلبان و آدم های ضد جنگ با دولت ها در امور نظامی و امنیتی مشکل دارند و آن را مطلوب تلقی نمی کنند، روش سنتی اقتصاددان های نئوکلاسیک با به اصطلاح جمع زدن مطلوبیت های اشخاص مختلف هم بی معناست.
تنها راهی که می توان فهمید چیزی در لحظه ای خاص برای کسی مطلوب است همان به اصطلاح "رجحان مشهود" است، یعنی فرد چقدر با میل و رضا پول از جیب مبارک در می آورد و خرج فلان کالا می کند، جز بر این اساس نمی توان در مورد مطلوبیت اظهار نظر کرد. در مورد کالای عمومی که بنا به تعریف افراد به میل برای آن پولی نمی پردازند و در حال حاضر بازاری برای آن وجود ندارد، می توان پرسید آیا واقعا به آن اندازه که ادعا می شود مطلوبیت دارد؟ اگر به واقع ارزشمند است، چرا باید فکر کنیم کسی برای آن پول نمی پردازد؟
گذشته از این هزینه فرصت هم هست، می دانیم برای دولت که پول از آسمان نمی بارد، در تحلیل نهایی باید آن را در قالب مالیات از جیب ملت در آورد. این هم یعنی پولی که می توانست صرف فعالیتی ارزش افزا آن هم با منطق بازار شود، صرف ارائه خدمت عمومی کرده ایم، اولی بنا بر خواست خود افراد هزینه می شد، ولی این دومی معلوم نیست چقدر مطلوبیت دارد، ولی می توان حدس زد مطلوبیتش کمتر از حالت اول است.
به نظر می رسد استدلال اینکه دولت بنا به ویژگی خاص کالای عمومی باید آنها را فراهم آورد قانع کننده نیست و منطق بازار را باید حتی برای آنها هم روا دانست و به کار گرفت، شواهد و تجربیات تاریخی خوبی داریم که حتی در گذشته که "دولت" به معنای امروز وجود نداشت، همچنان فانوس دریایی با هزینه افراد ساخته می شد و کسی دنبال "عمومی" کردن آن نمی رفت (خاطرم باشد رونالد کوز در نوشته ای به این قضیه پرداخته بود)، قضاوت با اینکه "آموزش کالای عمومی است یا نه" را با توجه به تعریف بالا به خواننده اهل فن وا می گذارم، والله اعلم.
http://bit.ly/2pC5ckyکانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بمرور که درامد مردم بیشتر شد, دولت میتواند از این بازار خارج بشود.
https://t.me/FreemarketEconomy/1375