♦️ کنفرانس خبری مارک اسپر وزیر دفاع آمریکا درباره تنش با ایران - وزیر دفاع آمریکا: ایالات متحده دنبال جنگ با ایران نیست. اما برای پایان دادن یک جنگ آماده است... ما به دنبال راه حل دیپلماتیک با ایران هستیم 🆔@FarsiVOA
منم تو خیابون بودم و داشتم به گرونی اعتراض میکردم...... زور بزن که گنده لاتتون داره میترسه و میگه با ایران و ایرانی جنگ نداریم.... میدونی چرا چون ما از نوادگان کورش هستیم
به خودت فشار نیار جناب آریایی ... آریاییها از زمان تجاوز اعراب به ایران تمام شدن.... یه تجاوزم مغولها کردن.... یکی هم افغانها ..... آهان یکی هم روسها....یکی هم آخوندها .
حرف نزنید و رجز نخونید .... راست میگید انتقام سردار خودتون رو خودتون بگیرید .... سرداران ما خیلی وقته در خاکند....
دختر قاسم سلیمانی
سلام من زینب دختر قاسم سلیمانی هستم در آمریکا زندگی میکنم
بابای من حاج قاسم برای بسیجیا و پاسداران میجنگید تا امنیت فراهم کنه برای خامنه ای و طرفدارانش امنیت بود ولی برای مردم قمارباز ایران هیچ کاری نکرد وقتی 1500 ایرانی را به قتل رساندیم پدرم خوشحال بود
به چوچولم که مردم ایران امنیت ندارند مهم امنیت برای نظامه
آقای دختر قاسم سلیمانی لطفا به ناموس دیگران حتی اگر دشمن شما باشد توهین نکن... رسم انصاف و جوانردی نیست. من هم جزو مخالفان حکومتم ولی این رسمش نیست . با ادب و احترام و استدلال حرفت را بزن نه فحش
گویند: ملا مهرعلی خویی، روزی در ڪوچه دید دو ڪودڪ بر سر یڪ گردو با هم دعوا میڪنند.
به خاطر یڪ گردو یڪی زد چشم دیگری را با چوب ڪور کرد. یڪی را درد چشم گرفت و دیگری را ترس چشم درآوردن، گردو را روی زمین رها ڪردند و از محل دور شدند.
ملا رفت گردو را برداشت و شڪست و دید، گردو از مغز تهی است. گریه ڪرد. پرسیدند تو چرا گریه میڪنی؟ گفت: از نادانی و حس ڪودڪانه، سر گردویی دعوا میڪردند ڪه پوچ بود و مغزی هم نداشت.
دنیا نیز چنین است، مانند گردویی است بدون مغز! که بر سر آن میجنگیم و وقتی خسته شدیم و آسیب به خود رساندیم و یا پیر شدیم، چنین رها ڪرده و برای همیشه میرویم.
راستی یادم نبود به لیندی جون بگو ما پرسنل پالایشگاهها دارین دنبال شغل دوم میگردیم😂😂😂😂
در آمریکا زندگی میکنم
بابای من حاج قاسم برای بسیجیا و پاسداران میجنگید تا امنیت فراهم کنه برای خامنه ای و طرفدارانش امنیت بود ولی برای مردم قمارباز ایران هیچ کاری نکرد وقتی 1500 ایرانی را به قتل رساندیم پدرم خوشحال بود
به چوچولم که مردم ایران امنیت ندارند مهم امنیت برای نظامه
گویند:
ملا مهرعلی خویی، روزی در ڪوچه دید دو ڪودڪ بر سر یڪ گردو با هم دعوا میڪنند.
به خاطر یڪ گردو یڪی زد چشم دیگری را با چوب ڪور کرد.
یڪی را درد چشم گرفت و دیگری را ترس چشم درآوردن، گردو را روی زمین رها ڪردند و از محل دور شدند.
ملا رفت گردو را برداشت و شڪست و دید، گردو از مغز تهی است. گریه ڪرد. پرسیدند تو چرا گریه میڪنی؟
گفت: از نادانی و حس ڪودڪانه، سر گردویی دعوا میڪردند ڪه پوچ بود و مغزی هم نداشت.
دنیا نیز چنین است، مانند گردویی است بدون مغز! که بر سر آن میجنگیم و وقتی خسته شدیم و آسیب به خود رساندیم و یا پیر شدیم، چنین رها ڪرده و برای همیشه میرویم.