تئوریسین فساد خوب!

دیدم برخی از مومنان تازه رنسانس کرده وطنی بنده مخلص را مفتخر به لقب تئوریسین "فساد خوب" کرده اند که از آنجاست که سالها در کار مشاوره به دولت ها؟ بوده ام، دارم توجیهی (و نه البته توجیح!) علمی برای بخوربخور نورچشمی ها می تراشم که به بهانه "فساد خوب" مملکت را غارت کنند.

نگارنده این سطور نمی داند چقدر از مضرات مداخله و ماهیت سیاسی نهاد دولت بنویسد تا نشان داده باشد هیچ امیدی به هیچ دولتی در هیچ جای دنیا ندارد، ولی "فساد خوب" نیازی به تئوری پردازی ندارد، کمی خواندن و تامل در تجربه های قبلی جهانی هم کافی است که دریابیم فساد پیچیده است و مثلا با صرف ادعای "عدالت خواهی" و "خیابانی بودن" کار پیش نمی رود. بیش از شور کمی متاع کمیاب یعنی "شعور" لازم است تا اول مسئله را بفهمیم و بعد دنبال راه بگردیم.

برای کسانی که می خواهند از ناله فراتر روند و واقع بین باشند چند منبع دم دستی را پیشنهاد می کنم که البته مشتی از خروار است، والله اعلم.

https://amzn.to/2HP95Zq
http://bit.ly/2ZF2BpQ
http://bit.ly/2HStqNf
http://bit.ly/2HSttsp
http://bit.ly/2HTbiCZ

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel

11 comments

نرود میخ آهنین در سنگ 🧐
S. Sami
نرود میخ آهنین در سنگ 🧐
کدام سنگ؟ سنگ نگارنده یا منتقدان؟ 😁
آن مومنان تازه رنسانس کرده اصولا این رستاخیز را به ریال یا دلار محاسبه کرده اند. به آن ها امیدی نیست
@jenabegav
قاسم و جاسم دو برادربودند که هر دو در یک اداره نظارتی دولتی در شهر جمالشهر از توابع ایلمانیه سفلی کار می کردند. جمالشهر به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شده، و قاسم کار رسیدگی و بازرسی فروشگاه های شرق شهر را داشت و جاسم غرب را. هر کدام هم یک ماشین از طرف اداره داشتند تا کارشان را در سطح شهر انجام دهند.

جانم برایتان بگوید که این دو برادر اگر چه برادر بودند، اما در خصوصیات و شخصیت کاملا متفاوت بودند. قاسم آدم مواظب و سخت گیری بود و بسیار وجدان کاری داشت. از صبح کارش را شروع می کرد و حتی یک دقیقه را نمی گذاشت بیکار بماند یا به کار شخصی بپردازد. هیچ گاه هم برای ماشین زیر پایش خرج اضافه نمی تراشید و اگر هم خرجی پیش می آمد و ماشین تعمیری می خواست سعی می کرد به ارزانترین وجه آن را انجام دهد.

اما جاسم! چه بگویم از جاسم! صبح بعد از این که حضورش را در اداره می زد، سوار ماشین اداره می شد، اول می رفت خانه یا در جایی دیگر صبحانه اش را نوش جان می کرد و بعد هم می رفت در گلزارهای اطراف شهر قدمی می زد. در طول روز کلاً یک ساعت، آن هم صوری و سرسری به کارش، یعنی رسیدگی و بازرسی فروشگاه ها، می پرداخت. مرتب هم خرج اضافه برای ماشینش می تراشید، و اگر ماشینش تعمیری می خواست آن را می برد پهلوی یکی از رفقا تا تعمیر کند و هزینه را هم به حساب اداره سه لا چارلا می زد، پولی که از جیب مالیات دهندگان جمالشهر می رفت.
❇️البته بر همگان معلوم و مسلم است که قاسم انسانی بهتر و مفیدتر برای جمالشهر بود و خدماتش مایه.......
❎البته بر کاسبکاران جمالشهر خیلی هم معلوم و مسلم نبود!🤔🤔🤔

من یادم نمی آید که اسم اداره ای که این دو برادر در آن کار می کردند چه بود، #تعزیرات بود، #اماکن بود، #بهداشت بود،#اصناف بود، چی بود! اما یادم می آید که تمام کسبه از دست این اداره و قوانین و بخشنامه هایش در عذاب بودند. معمولاً هر مسئولی که صبح از خواب بلند شده بود یک قانونی، بخشنامه ای، مقرراتی، چیزی اضافه کرده بود. بعد هم بازرسان این اداره (یعنی همان جاسم و قاسم) در تعبیر و به کارگیری قوانین دستِ بازی داشتند و هرجور می خواستند می توانستند قانونی را به کار گیرند یا آن را ندیده بگیرند. اگر بازرسی می خواست به کسی گیر دهد می توانست از دریای عظیم و بی پایان قوانین چیزی پیدا کند.

این بود که کم کم در غرب شهر کسبه راحت تر کار می کردند، اما در شرق کاسبکاران نمی توانستند از دست قاسم نفس بکشند. کم کم اوضاع و احوال کاسبی غرب نسبت به شرق بهتر و بهتر شد. شرقی ها همه این را از چشم قاسم می دیدند، یکی می گفت: «او تقصیرکار نیست چون به وظیفه اش عمل می کند»؛ عده دیگری می گفتند که او شخصی مریض و عقده ایست.

روزی خبر رسید که بناست جای جاسم و قاسم عوض شود. در غرب همه عزا و ماتم گرفتند و در شرق همه در دلشان عروسی! قاسم این را شنید و به شدت دلخور شد. او این را از نمک نشناسی جمالشهری ها می دانست که برادر فاسدش را بر او ترجیح می دادند. به نظر او، این نکته ثابت می کرد که جمالشهریها کلاً آدمهای فاسدی اند!!!

✅ نکته اول: معلوم نیست چرا معمولاً قاسم ها در #شهرهای_کوچک و #روستاها زیادترند تا در #شهرهای_بزرگ. بسیاری از قوانین و بخشنامه های احمقانه در #تهران صادر می شود، و در شهرهای کوچک اجرا!
✅ نکته دوم: از فساد بدتر حماقت است، و از آن بدتر حماقت آلوده به رذالت.
✅ نکته سوم: فکر نکنید همیشه ناکارآیی دولت و فساد بد است. وقتی قوانین و مقررات احمقانه باشند، بعضی اوقات ناکارآمدی دولت و فساد تنها راه نفس کشیدن اقتصاد و بخش خصوصی است.
✅ ✅ نکته اخلاقی: قاسم های عالم! فکر نکنید شما خدمت می کنید! کار شما خیانت است، خیانت به آن جوانی که بر اثر حماقت شما و رئیس هایتان بیکار است، یا آن پدر خانواده ای که بیکار شده و جلوی خانواده اش شرمنده است.
Amir Hossein KhaleQi
کدام سنگ؟ سنگ نگارنده یا منتقدان؟ 😁
صد البته سنگ منتقدان 😉 خدا بهتون صبر بده 🙂
جوابیه دادن چه مزیتی داره آقای خالقی؟! شما به اون اون به شما‌‌‌.... ی جور سنته ینی؟!😐 مث عید دیدنی؟! مطمئنا فقط شما و ایشون رو کره ی زمین نیستید... شما دو نفر نماینده ی منِ نوعی هم نیستید.... چه مزیتی داره من در جریان جوابیه ها قرار بگیرم؟ واقعا برام سواله، لطفا برداشت دشمنی یا مخالفت نکنید
بدبختی ما ایرانیا اینه که توی قرن بیست و یکم که دیگه مثل روز اثرات سیستم های سوسیالیستی و کمونیستی مشخص شده بازم این حرفای چپی و پوپولیستی طرفدار داره.این گروه از شرایط بد فعلی هم آدم رو بیشتر ناامید میکنن.چون یادآوری میکنن که حتی اگه تغییری رخ بده شرایط کشور به سمت بدتر شدن هست و نه بهبود😔😔😔
لطفا ترجمه منابعي كه به اشتراك گذاشتيد رو براي اون دوست عزيز بزاريد كه اينبار در تفسيرش دچار سوتفاهم نشود🤦‍♂️