"طالبان و توافق پنهان"

یک خانم عزیز افغان در فیسبوک، متن مقررات جدید طالبان را گذاشته‌ و نوشته است:

🔹 "اینها قوانین طالبان است. لطفا ما را کمک کنید تا خلاص شویم. ما این قوانین را نمی‌خواهیم!"

عرضم این است که خانم عزیز، اصلا فکر کرده‌اید "قانون" چیست و وضع قانون یعنی چه؟ اساسا "قانون" یعنی رفتاری که قرار است عده زیادی آن را اجرا کنند. خوب، اجرا نکنید، به همین سادگی.
می‌دانم که فورا جواب می‌دهید: ولی می‌گیرند و می‌زنند و به زندان می‌اندازند...
سؤال می‌کنم: چند نفر را می‌زنند؟ چند نفر را دستگیر می‌کنند؟ اگر ۹۰ درصد شما پیروی نکنید چه خواهند کرد؟ می‌توانند کل مملکت را بگیرند و به زندان بیندازند؟

🔹 شما وقتی می‌گویید: "قانون"، ناخودآگاه، پیش خودتان فرض کرده‌اید که با اعلام این دستورات، عده زیادی از مردم به اين‌ها عمل می‌کنند و اقلیتی که نکنند، مجازات خواهند شد. حق با شماست اما هم شما و هم آن بقیه متوجه نیستید که آن عده زیاد، خود شمایید! این شمایید که طالبان (و دیگر ظالمان) روی اطاعت‌تان حساب بازکرده‌اند! و اصولا آمدن‌ امثال طالبان و تشکیلات‌شان و اعتمادبه‌نفس‌شان روی همین "حساب" است یعنی روی حسابِ همکاریِ ندانسته و جاهلانه شما با خودشان، و صدالبته روی تفرقه‌تان و بی‌احترامی‌تان به حقوق هم و عدم همبستگی و هم‌فکری‌تان.

🔹 مشکل ما و شما قوانین طالبان نیست، آن قوانین بدون "همکاریِ" ما هیچ چیز نیست، جز مشتی حرف و اعلام و شعار. مسأله‌ی ما قوانین پنهان و ناشناخته ذهن خود ماست، قوانینی که بر رفتار و سرنوشت ما حکمرانی می‌کنند و ما از آنها بی‌خبریم.
چرا؟ چون با اندیشه بیگانه‌ایم، چون مطالعه را چیزی زائد می‌دانیم، چون خوردن و گردش و ماشین و سکه طلا را اصل "زندگی" می‌دانیم و کتاب و رمان و شعر و تئاتر و فلسفه و جامعه‌شناسی را چیزی تفننی و اتلاف وقت! چون به گنجینه‌های عظیمی که در طاقچه‌ی خانه داریم، پشت کرده‌ایم و آن را خوار و کم‌اهمیت می‌شماریم و در عوض، حقایق جهان را در اخبار و روزنامه‌ها و سخنرانی سیاست‌مداران ابله و کوتوله جستجو می‌کنیم....

🔹 شما متوجه نیستید که خودتان ندانسته، تصمیم گرفته‌اید مقررات دشمن بیگانه را اجرا کنید و در عین حال می‌خواهید از تصمیم خود، فرار کنید! این در حالی است که آن دشمن بیگانه، در درون شما نمایندگی دارد و همه محاسباتش روی همکاری بیگانه‌ی درون شماست!
خودناشناسی یعنی همین، جهل در عمیق‌ترین و پرهزینه‌ترین شکل خود. انسان خودناشناس، بهای دردناکی بابت ناآگاهی از ذهنیت‌های خودکار و برنامه‌ریزی‌شده‌ی خویش می‌پردازد، ذهنیتی که بر زندگی او و مردمش حکومت می‌کند. شما دارید از خودتان فرار می‌کنید و بی‌خبرید و این فراری ناممکن و بی‌حاصل است.

🔹 مولوی اینها را می‌بیند که خطاب به من و شما فریاد و فغان سرمی‌دهد:

از که بگریزیم، از خود؟ این محال
از که برباییم، از حق؟ ای وبال!
و
من که خصمم هم منم اندر گریز
تا ابد کار من آمد خیزخیز

آنچه که در بیرون روی می‌دهد، انعکاس چیزی است که در درون روی داده است ولی ما "بیرون‌پرست‌ها" از باطن و درون غافلیم و به‌قول مولوی این برونی‌ بودن، آفت هستی ماست. در وصف حال و روز ماست که می‌سراید:

مرغ در بالا و زیر آن سایه‌اش
می‌رود بر خاک، پران، مرغ‌وش
ابلهی صیاد آن سایه شود
می‌دود چندان که بی‌مایه شود
غافل او کآن عکس آن مرغ هواست
غافل از آن که اصل آن سایه کجاست
ترکش عمرش تهلی شد، عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت...

مولوی ۸۰۰ سال است که جای دشمن را به ما نشان داده است و ما در طالبان و شاه و آمریکا به‌دنبال مقصر می‌گردیم. دشمن‌مان همین حالا در درون ماست و ما مثل آن دختر عزیز افغان، به‌جای قلم و کتاب و تفکر، برای دفع دشمن اسلحه برمی‌داریم.

🔹 درواقع، حتی قبل از آنکه طالبان مقرراتی اعلام کنند، میان شما و آنها یک قرارداد ناگفته‌ی ذهنی و باوری امضاء شده است، و در هر جامعه‌ای مقررات اعلام‌شده، تابع مقررات اعلام‌نشده است. آنها هم (مثل هر حاکم دیگری) پیش خودشان به شمای توی ذهن‌شان گفته‌اند: "ما قانون می‌گذاریم و شما اجرا می‌کنید". شما هم به طالبان توی ذهن‌تان گفته‌اید: "درست است. شما قانون می‌گذارید و ما اجرا می‌کنیم". هردوی شما هم به شکلی مبهم و ناخودآگاه، از این توافق ضمنی آگاهید و آن را بدیهی می‌شمارید.
در وضع جوامع کمی تأمل کنید. خواهید دید که قدرت قرارداد باوری و درونی، بسیار فراتر از قرارداد کاغذی و بیرونی است.

🔹 در حقیقت، این بخشی از خود شماست که برای نجات از بخش دیگر تقاضای کمک می‌کند، و شما در خوابید. و بزرگ‌ترین کمک به یک انسان، بیدارکردن‌ اوست بر آنچه که می‌کند و خود، بی‌خبر است.
با آرزوی شادی و شکوفایی مردم خوب و رنج‌دیده ما و شما، که با کاشتن جوانه‌های علم و آگاهی به دست خودمان، قطعا محقق خواهد شد.

با مهر بسیار
ساسان حبیب‌وند




جان آگه با #فرهیختگان

1 comment

کاملا موافقم. البته خود ما هم همینگونه ایم